نهند و در ذكر سنوات به جاى هجرت لفظ رحلت نويسند و از روز وفات حضرت ختمى پناه - صلوات الله عليه و سلم - نوشتن وقايع عالم را تا اليوم به هفت كس امر كردند ، چنانچه سال اول را نقيب خان نويسد و دوم را شاه فتح الله ، على هذه القياس .
حكيم همام و حكيم على و حاجى ابراهيم سرهندى كه در آن ايام از گجرات آمده بود و ميرزا نظام الدين احمد و فقير باز هفتهء ديگر همچنين ترتيب سى و پنج سال مرتب شد . شبى بر سال هفتم كه فقير در احوال خليفهء حقانى ثانى - رضى الله عنه - نوشته بودم ، چون به قصهء تعمير كوفه و بنا و هدم قصر الامارة كه به واقعى مذكور بود و سبب تخريب آن و قضيهء نكاح ام كلثوم بنت امير المؤمنين على - رضى الله عنهما - و تعين اوقات صلوات خمس و فتح شهر نصيبين و برآمدن عقارب از آنجا مثل خروسان بزرگ رسيدند ، مناقشه و مؤاخذه بىحد آورده پيچيدند و آصف خان ثالث كه ميرزا جعفر باشد ، بد مددىها كرد ، به خلاف شيخ ابو الفضل و غازى خان بدخشى كه هركدام توجيهات صحيح مىكردند و چون از فقير پرسيدند كه اينها را چون نوشتى ؟ گفتم هرچه در كتب ديدهام ايراد كردهام و مخترع نيستم . همان وقت كتاب روضة الاحباب و ديگر كتب سير از خزانه طلبيده به نقيب خان فرمودند كه تحقيق نمايد . او مطابق نفس الامر تصحيح نقل نموده ، از آن گرفتوگيرهاى بىمحلّ به عنايت الهى عزّ و جل رهايى يافتم و از سال سى و ششم حكم شد كه منبعد ملا احمد تتهه به كتابت تاريخ الفى منفرد و مخصوص بوده مىنوشته باشد و اين معنى به سفارش حكيم ابو الفتح بود . او از نهايت تعصب كه داشت موافق اعتقاد خويش هرچه خواست نوشت ، چنانچه عيان است و تا زمان چنگيز خان آن وقايع را در دو جلد تمام كرد ؛ تا آنكه ميرزا فولاد برلاس شبى او را به بهانهء طلب پادشاهى از خانه برآورده در كوچهء لاهور به تقريب غلوّى كه در مذهب داشت و آزارى كه از او يافته بود به قتل رسانيد و به قصاص رسيد و بقيهء احوال را حسب الامر آصف خان تا سال نهصد و نود و هفت نوشت و در سنهء الف فقير را در لاهور حكم فرمودند كه آن تاريخ را از سر مقابله و تصحيح نمايد و سنوات را كه به تقديم و تأخير نوشته شده است ، ترتيب دهد و تا يكسال به اين خدمات اشتغال داشته ، دو جلد اول را مقابله نمودم و جلد سوم را به آصف خان گذاشتم و از جملهء وقايع اين سال ترجمهء
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٢٢٢