تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
هزار سخن گوى و مگوى با خداى تعالى بكند و بسترش هنوز گرم باشد تا باز بيايد و مردم به آن دعوى بگروند ؟ همچنين شقّ قمر و امثال آن و يك پاى را برداشته به همه مىنمودند و مىگفتند كه ممكن نيست كه تا پاى ديگر بر جاى نماند استاده توانيم بود . اينها چه حكايت است ؟ و آن بدبخت و بدبختان ديگر گم‌نام آمنّا و صدّقنا مىزدند و مقوى مىچاويدند ، اما شاه فتح الله به آنكه لحظه‌يى به جانب او مىنگريستند و مقصود از خطاب او را داشتند كه نوآمده بود و جذب او به جانب خود مىخواستند سر به پايين انداخته ، حرفى نمىزد و سراسر گوش بود و در همين ايام ملا احمد تتهه « 1 » رافضى متعصب كه خود را به زور بىحيايى حكيم هم گرفته بود از دكهن آمده به ملازمت پيوست و پدران او در سند فاروقى حنيفى المذهب بودند ، آن ناپاك بر آن نامرادان لعنت مىفرستاد به موجب قول نبى - عليه السّلام - كه : لعن اللّه من لعن والده لعن او جز بر او عايد نمىشد و چون در عهد شاه طهماسب به ولايت عراق در صحبت تبرائيان كهنه مؤمن افتاده بود از ايشان هم گذرانيد و چون شاه اسماعيل ثانى در وادى تسنن برعكس پدر غلوّ نموده در مقام قتل و ايذاى رافضيان شد ، او به صحبت ميرزا مخدوم كه شريفى سنى متعصب بود و كتاب النواقض فى ذم الروافض كه مشتمل بر تاريخ است ، تصنيف اوست به مكّه رفت و از آنجا به دكهن و از آنجا به هندوستان رسيده و ميدان خالى يافته شروع در مهمل گفتن و مردم را به جانب آن مذهب كشيدن نمود و در اندك فرصت به جزاى اعمال شنيعهء خود رسيد و هنوز كه در صحبت شيخ فيضى نپيوسته و دلير نشده بود ، روزى در بازار او را ديدم و بعضى عراقيان نام فقير را گرفته تعريفى كردند ، در اول ملاقات مىگويد كه نور ترفّض در جبين ايشان عيان مىنمايد . در بديهه گفتم چنانچه نور تسنن در چهرهء شما . ياران حاضر خنديدند و خوشوقت شدند و تتمهء احوال او به جاى خود مىآيد ، ان شاء الله تعالى . و در اين سال حكم فرمودند كه چون هزار سال از هجرت تمام شد و همه‌جا تاريخ هجرى مىنويسند ، حالا مىبايد كه تاريخى تأليف يابد كه جامع جميع احوال پادشاهان اسلام تا امروز كه در معنى ناسخ تاريخ‌هاى ديگر باشد و نام آن را الفى
هامش
( 1 ) . متن فارسى : تهته