تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
خاكدان كهنه همانجا درگذشت .
عيشى كه ز پيش گشتى آگاه * زو خرميى كه پايدار است مخواه عمرى كه درو مرگ همى يابد راه * گو خواه دراز باش خواهى كوتاه
و به جاى او قاضى عبد السميع ماوراء النهرى ميان كالى را كه قاسم خان موجى شاعر اين بيت كه :
پيرى ز قبيلهء معزّز * ريشى چو گل سفيد يك گز
مگر در حق وى گفته باشد و شطرنج به گرو مىبازد و اكثرى مىدهد و پياله‌كشى خود علانيه آفريدهء اوست و رشوت نظر به مذهب او فرض وقت است و سود را در قبالات قرض و سجلات به موجب حكم وضع نموده مىنويسد قاضى القضاة ساختند و الحق چون رجوع به شرع و دين نمانده از براى رفع بدنامى اين‌قدر هم بس بود و در اين ايام نماز به جماعت و اذان كه هر پنج وقت براى خاطر جماعت در دربار مىگفتند بر طرف شد و نام احمد و محمّد و مصطفى و امثال آن به جهت رعايت خاطر كافران بيرونى و دختران اهل حرم اندرونى گران مىآمد تا به مرور ايام چندى را از مقربان كه به اين نام مسمى بودند تغيير داده مثلا يار محمّد را و محمّد خان را رحمت مىخوانند و مىنوشتند بر اين قياس اگرچه بر اكثرى از اين مخاذيل اشقيا اطلاق اين نام شريف حيف هم بود و تغير گنجايش داشت ، بلكه واجب بود از آنكه بستن جوهر نفيس بر گردن خوك خسيس ستم است و اين همه آتش از آگره برخاسته كه خان‌ومان اكابر و اصاغر از آن سوخت و آخر كار آتش در گور آتش زنان نيز افتاد ، خذلهم اللّه .
تو اى مرد سخن‌پيشه كه بهر چند مشتى دون * ز دين حق بماندستى به نيروى سخن دانى چه سستى ديدى از سنت كه رفتى سوى بىدينان * چه تقصير آمد از قرآن كه گردى گرد الانى
و در ربيع الثانى سال نهصد و نود سيادت پناه مير فتح الله شيرازى كه در وادى الهيات و رياضيات و طبيعيات و ساير اقسام علوم عقلى و نقلى و طلسمات و نيرنجات و جرّاثقال نظير خود در عصر نداشت ، برحسب فرمان طلب از پيش عادل