تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
و مخدوم الملك در احمدآباد درگذشت در سنهء نهصد و نود و قاضى على از فتح‌پور به جهت تحقيق اموال او نامزد شده به لاهور آمد و چندان خزاين و دفاين او پديد گشت كه قفل آن را به كليد و هم نتوان گشاد ، از آن جمله چند صندوق خشت طلا از گورخانهء مخدوم الملك كه به بهانهء اموات دفن كرده بود ظاهر شد و آنچه پيش مردم ماند عدد آن را جز آفريدگار - عزّ شأنه - ديگر كس نداند و آن همه خشت‌ها با كتب وى كه نيز حكم خشت داشت داخل خزانهء عامره گرديد و پسران او چندگاه در شكنجه رنجه بوده به نان گربه محتاج شدند و شيخ عبد النبى در فتح‌پور رسيد و سخنى چند درشت گفت و مشتى مضبوط به نفس خود بر روى او زدند . گفت به كارد چرا نمىزنى و براى حساب و كتاب هفتاد هزار روپيه كه در وقت رخصت مكّهء معظمه به او داده بودند حوالهء راجه تودرمل نموده و مدتى چون كروريان در كچهرى دفترخانه محبوس ساختند و شبى جماعت او را خفه كردند و به حق و اصل شد و روز ديگر در ميدان مناره‌ها تا نماز ديگر افتاده بود انّ فى ذلك لعبرة لاولى الأبصار و اين قضيه در سال نهصد و نود و دو روى نمود « شيخ كنبى » تاريخ يافتند و به موجب آنكه :
گرچه الشيخ كالنبى گفتند * كالنبى نيست شيخ ما كنبى است فلك را سر انداختن شد سرشت * نشايد كشيدن سر از سرنوشت نپرورد كس را كه آخر نكشت * كه در مهر نرم است و در كين درشت
و در اين سال بوتهء رياضت و عبادت و صورت طاعت و مجاهدت و پيكر روحانى و مظهر لطف ربانى قدوهء اهل كشف و حال شيخ جلال تهانيسرى - روّح الله روحه - مقيم روضهء رضوان گشت و « شيخ الاوليا » تاريخ وى يافتند و هم در اين سال آصف خان مير بخشى ثانى كه ميرزا غياث الدين على نام داشت جاى خود را به ميرزا جعفر برادرزادهء خويش كه بعد از آن آصف خان خطاب يافته گذاشته سفر آخرين گزيد و « خدا ياورش باد » تاريخ يافتند . هم در اين ايام حاجى ابراهيم سرهندى را چنانچه گذشت ، از صدارت گجرات معزول ساخته ، چون شنيدند كه او رشوت بسيار گرفته و زنان بسيار نگاه داشته و مىخواست كه به دكهن رود ، گرفته آورده و