و تفاصيل آن را روزگارى دراز مىبايد .
غم زلف و رخت را شرح دادن * شبى بايد دراز و ماهتابى
و شبها در مجالس انس حكم مىكردند كه از مقربان چهل كس به عدد چهل تن بنشينند و هركس هرچه داند بگويد و هرچه خواهد پرسد و اگر كسى از مسألهء علمى مىپرسيد مىگفتند كه اين را از ملايان بايد پرسيد و چيزى كه تعلق به عقل و حكمت دارد از ما و آنچه در حق صحابه - رضى الله عنهم - در وقت خواندن كتب سير مذكور مىساختند ، خصوصا در خلافت خلفاى ثالثه و قضيهء فدك و جنگ صفّين و غير آنكه گوش از استماع آن كر باد ، خود به زبان نتوان آورد و شيعيان غالب و سنيان مغلوب و اخيار همهجا خايف و اشرار ايمن بودند هر روز حكمى تازه و قدحى جديد و شبههء نو به روى كار مىآمد و اثبات خود در نفى ديگران ديدند و از اين نكته كه هر نافى منفى مىباشد ذاهل بنابر آن مقبولان مردود و مردودان مقبول و نزديكان دور و دوران نزديك بودند ، سبحان من تصرّف فى ملكه كيف يشاء و بر زبان عام كالانعام جز ورد الله اكبر چيزى ديگر نبود و غوغاى عظيم برخاست و ملا شيرى در آن وقت قطعهيى گفته مشتمل برده بيت و اين از آن جمله است :
تا بزايد هر زمان كشور برانداز آفتى * فتنه در كوى حوادث كدخدا خواهد شدن
با عقاب قرض خواه تيغ در ارباب شرك * بار سر از ذمّهء گردن ادا خواهد شدن
فيلسوف كذب را خواهد گريبان پاره شد * خرقهپوش زهد را تقوى روا خواهد شدن
شورش مغز است اگر در خاطر آرد جاهلى * كز خلايق مهر پيغمبر جدا خواهد شدن
خنده مىآيد مرا زين بيت بس كز طرفگى * نقل بزم منعم و ورد گدا خواهد شدن
پادشاه امسال دعواى نبوت كرده است * گر خدا خواهد پس از سالى خدا خواهد شدن
و در مجالس نوروزى اكثرى از علما و صلحا ، بلكه قاضى و مفتى را نيز در وادى قدحنوشى آوردند .
عشقت خبر ز عالم بيهوشى آورد * اهل صلاح را به قدح نوشى آورد
ياد تو اى نگار چه معجون حكمت است * كز هرچه خواندهايم فراموشى آورد
و آخر مجتهدان خصوصا ملك الشعرا مىگفتند كه اين پياله را به كورى فقها مىخوريم و نوزدهم درجه حمل را كه شرف الشرف و روز آخرين جشن نوروز است