ريش را نوعى از رياضت دانسته ملامتى بودند و حالا ملامت و رياضت در تراشيدن ريش است نه در گذاشتن . آنچه اكنون ريشتراشى را فقهاى نادان عيب مىكنند و اگر به نظر انصاف بنگرند اين معنى خلاف مدعاست و مفتيان ماجن محتال نيز روايتى مجهول آوردند كه كما يفعله بعض القضات و لفظ عصات را تحريف گفتند كه عمل بعضى قاضيان عراق حلق لحيه بود . روزى حكيم ابو الفتح در ابتداى ملازمت محاسن فقير را از مقدار معهود اندكى كم ديد به حضور مير ابو الغيث بخارى مغفورى مبرورى - رحمة الله عليه - گفت كه از شما قصر خوب نبود . گفتم تقصير از حجام است نه از فقير . گفت بعد از آن همچنين نكنيد كه بدنما و نازيبا است . بعد از چندگاهى خود از حيدريان و جولقيان ، بلكه از هندوان گذرانيده دق لق زده پاك و صاف ، چنانچه محسود امارد لاح گشته در موى تراشى موى شكافى مىكرد . من عيّر اخاه بذنب لم يمت حتّى ابتلاه اللّه به و نواختن ناقوس نصارى و تماشاى صورت ثالث ثلاثه و بلبلان كه خوشگاه ايشان است و ساير لهو و لعب وظيفه شد و « كفر شايع شد » تاريخ يافتند تا كار بعد از ده دوازده سال به جايى رسيد كه اكثر مخاذيل چون ميرزا جانى حاكم تته و ديگر اهل ارتداد خط خود نوشته دادند به اين مضمون : هذه صورته :
من كه فلان بن فلان باشم به طوع و رغبت و شوق قلبى از دين اسلام مجازى و تقليدى كه از پدران ديده و شنيده بودم ابرا و تبرّا نمودم و در دين الهى اكبر شاهى در آمدم و مراتب چهارگانهء اخلاص كه ترك مال و جان و ناموس و دين باشد قبول كردم . و اين خطوط كه لعنت نامهيى بيش نبود به مجتهد شرع جديد سپرده باعث اعتماد و تربيت ايشان مىشد : تكاد السّموات يتفطّرن منه و تنشقّ الأرض و تخرّ الجبال هدّا ، و بر رغم اسلام خنزير و كلب از نجس بودن بازمانده درون حرم و زير قصر نگاه داشته هر صباح نظر بر آن عبادت مىشمردند و هندوان كه حلولىاند خاطرنشان ساختند كه خوك از آن ده مظهر است كه حق سبحانه عزّ شأنه در آنجا حلول كرده . تعالى شأنه عمّا يقولون
و آنچه از بعضى عرفا منقول است كه در سگ ده صفت حميده است كه اگر يكى از آن در آدمى باشد ولى مىگردد ، متمسك ساختند و بعضى مقرّبان كه به خوش
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٢١٢