طبعى در همه وادى و به ملك الشعرايى ضرب المثلاند ، چند سگ را در سفره همراه گرفته طعام به آنها مىخوردند و جمعى از مردودان شاعران عراقى و هندى تبعيت نموده و اباى از آن نداشته به فخر و مباهات زبان آنها در دهان مىگرفتند .
بگو با مير كاندر پوست سگ دارى و جيفه هم * سگ از بيرون درگردد تو هم كاسه مگردانش
ديگر فرضيت غسل جنابت مطلقا ساقط شد و دليل مىآوردند كه خلاصهء انسان نطفهء منى است كه تخم آفرينش نيكان و پاكان است و اين چه معنى دارد كه به خروج بول و غايط غسل واجب نشود و خروج اينطور شئ لطيف مستوجب غسل گردد ، بلكه مناسب آن است كه اول غسل كنند بعد از آن جماع و همچنين طعام روح ميت كه از جماد است پختن چه يعنى كه هيچ حظى ندارد ، بلكه روزى كه اين كس متولد شده باشد در آن روز جشن عالى بسازند و آن را آش حيات ناميدند و همچنين مىبايد كه گوشت گراز و شير مباح باشد كه صفت شجاعت در اين كس سرايت كند و همچنين دختر عمّ و خال و قرابت قريبه را نكاح نكنند كه ميل كم مىشود و همچنين پسر را پيشتر از شانزده سالگى و دختر را پيش از چهارده سالگى نكاح روا نباشد كه فرزند ضعيف مىشود و طلا و ابريشمپوشى خود عين فريضه گشت . روزى مفتى ممالك محروسه را ديدم كه جامهء حرير خالص پوشيده بود ، پرسيدم كه مگر روايتى در اين باب به نظر آمده ؟ گفت بلى ، در هر شهرى كه لباس ابريشمى شايع باشد پوشيدن حرير نيز مباح است . گفتم ظاهرا نظر به آن روايت باشد كه مجرد حكم سلطان آگره است ، گفت نى غير اين هم ، و الله اعلم .
نماز و روزه و حج خود پيش از آن ساقط شده بود و بعضى اولاد الزنا چون پسر ملّا مبارك شاگرد رشيد شيخ ابو الفضل رسايل در باب قدح و تمسخر اين عبادات به دلايل نوشته و مقبول افتاده باعث تربيت گشت و تاريخ هجرى عربى را تغير داده ابتداى آن از سال جلوس گرفتند كه نهصد و شصت و سه بود و ماهها را به رسم ملوك عجم كه در كتاب نصاب مذكور است اعتبار كردند و عيدها نيز موافق اعياد زردشتيان در سالى چهارده قرار داده شد و عيدهاى مسلمانان و رونق آن شكست مگر براى خاطر خطبهء جمعه كه پيران مفلوك ناشناس مىرفته باشند و آن را سال و