تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
ماوراء النهر كه جوانان را به پادشاهى برداشته هنگامهء بهار را به جهت شوق و انبساط گرم مىدارند ، به شاهم بيگ نيازمندى تمام پيدا كرده او را پادشاهم مىگفت و خود را در رضاى او باخته و تسليم كرده و اكثر اوقات يتاق گرفته مانند ديگر خدمتكاران به حضور در خدمتش قيام مىنمود و امثال آن ، و فقير از مرحومى و مغفورى امير « 1 » ابو الغيث بخارى دهلوى - رحمة الله عليه - كه شاهم بيگ نسبت ارادت‌گونه به مير داشت ، شنيده‌ام كه در آن ايام كه شاهم بيگ از اردوى معلى به جونپور رفت به مقتضى عهد صبى كه قريب العهد من ربى است به نماز با جماعت و درود و تلاوت و ادعيه و دوام طهارت بسيار مقيد بود و نظر بر نامشروعات نمىانداخت و خان زمان نيز بنابر تبعيت او به صفت تشرع و صلاح آراسته گشته بود و براى خاطر شاهم بيگ محتسبان در اردوى خود گماشت تا به امر معروف و نهى منكر قيام نموده كسر ملاهى و مناهى كنند و مير سيد محمّد مكى را كه به هفت قرائت قارى كلام مجيد و جامع اين اوراق نيز در سنبل قرآن پيش او در زمان اسليم شاه درست كرده بود براى تعليم شاهم بيگ نگاه داشته رعايت فوق الحد و الغايه فرمود . چون زهد كودكان كم‌بقا مىباشد آن صلاح در اندك مدت به ضد مبدل شد .
عمرى به شكيب مىستودم خود را * در شيوهء صبر مىنمودم خود را چون عشق آمد كدام صبر و چه شكيب * المنة لله آزمودم خود را
شاهم بيگ بر زن لولى آرام جان نامى كه بسيار دل‌ربا و شيرين حركات بود به موجب آنكه :
به مقبولى كسى را دست‌رس نيست * قبول خاطر اندر دست كس نيست بسا لولىوش شيرين كرشمه * كه ريزد خون ز دلها چشمه چشمه بسا زيبا رخ و شيرين شمايل * كه سويش طبع مردم نيست مايل
مايل شد و او نيز به صد دل و جان راغب و طالب اين گشت و با آنكه خان زمان آن لولى را به صيغهء نكاح در تصرف خود داشت ، به شاهم بيگ ايثار كرد و شاهم بيگ روزى چند با او به كام دل بوده و او را به عبد الرحمن بن مويد بيگ كه محبت جانى
هامش
( 1 ) . نسخه : پسر .