سابق بر شاه منصور هم شد و او را مقيد ساخته فرامين نمودند و هرچند سوگند خورد سودمند نيامد . چه مقرر شد كه برهان قسمى حجت نمىتواند بود و در نواحى شاهآباد ملك على برادر قاضى على كه حالا كوتوال لاهور است ، دو خطى مجهول يكى به نام شاه منصور از زبان مشرف بيگ نام شخصى كه نوكر شاه منصور بود و ديگرى از موهومى مشتمل بر كيفيت ديدن او فريدون خان را اولا و ميرزا را ثانيا و مقرر داشتن ميرزا پرگنه را كه آن هم موهوم يا معلوم بود در يك خريطه از نظر گذرانيد و چنان به قياس و قرينه معلوم شد كه شرف بيگ نوكر شاه منصور كه از جانب وى شقدار پرگنهء فيروزپور بود در سى كروهى لاهور به آقاى خود نوشته كه من به وسيلهء فريدون خان ميرزا را ديدم و همهجا عمال خود فرستادند ، اما پرگنهء ما را معاف داشتند و آن گمان يقين شد و اكثرى ، بلكه تمامى امرا كه از شاه منصور آزار بسيار يافته زوال وى مىخواستند ، به اتفاق سعى در قتل او كردند و صباح ديگر به خدمت راى فرمودند كه او را در منزل كجهكوت از حلق آويخته بر دار كشند و مظلمهء چندين خلايق قلادهء گردن او شد و تا روز قيامت معلق ماند ، ايّاك و خدمة الملوك 4 فانّهم يستعظمون عند السّلام ردّ الجواب و يستحفزون عند العقاب ضرب الرّقاب .
خوش باش كه ظالم نبرد ره به سلامت
و از راه سرهند به كلانور و رهتاس رسيده به نيلاب رفتند و ميرزا اين اخبار شنيده و از آب لاهور گذشته تا كابل عنان بازنكشيد و سرّ
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
ظاهر شد و در ماه ربيع الثانى اين سال بر كنار نيلاب كه به سندساگر مشهور است قلعهء اتك بنارس در مقابلهء كتك بنارس تعمير فرمودند و از آنجا شاهزاده سلطان مراد را با قليج خان و ديگر امرا روانهء كابل گردانيده و مانسنگه را پيشتر از آن با جمعى از خوانين به جانب پشاور فرستادند . در اين هنگام خواجه ابو الفضل نقشبندى و محمّد على ديوانه را ميرزا به ايلچىگرى فرستاده استعفاى تقصيرات خود نمود و حاجى حبيب الله را از درگاه همراه ايشان فرستاده پيغام فرمودند كه عفو مشروط است به ندامت بر گذشته و سوگند بر آينده و فرستادن همشيرهء خود كه در نكاح خواجه حسن است به درگاه . ميرزا به حاجى گفت كه به فرستادن همشيرهء خواجه