اين سال در پى تحقيق اين امر شدند كه طفلى شيرخوارهء چند را در گوشهيى دور از آبادانى در محلى نگاه داشته ، چنانچه هيچ آوازى نشنوند ، دايههاى مؤدب بايد بر ايشان گماشت و هيچ تعليم سخن نبايد داد تا ببينم كه به مقتضاى اين حديث مشهور كه : كلّ مولود يولد على الفطرة اينها به كدام دين و مذهب ملقن مىشوند و نخست از همه چه كلمه مىگويند . بنابر آن تخمينا بيست طفلى رضيع را از والدين جدا كرده و به زور تسلى داده و در محلى خالى داشته آن را گنگ محل ناميدند و بعد از سه چهار سال همه گنگ برآمدند و وجه تسميه راست آمد و اكثرى در آنجا رضيع مادر خاك شدند .
مادرم خاكست و من طفل رضيع * ميل طفلان نيست بر مادر بديع
زود باشد كارميده ز اضطراب * در كنار مادر افتم مست خواب
و در اين سال شاهزاده دانيال را با شيخ فيضى كه نسبت آخوندى داشت و شيخ جمال بختيار و جمعى از نزديكان به اجمير فرستادند و مبلغ بيست و پنج هزار روپيه به جهت فقراى آن ديار دادند و در اين سال راجه تودرمل و ساير امراى پادشاهى بشكال در حاجىپور گذرانيدند و معصوم خان فرنخودى كه دلى پر داشت بىرخصت امرا در جونپور آمده بغى ورزيد و پيشرو خان عرف مهتر سعادت كه داروغهء فرّاش خانه باشد فرمانى مشتمل بر دلاساى او برد و جونپور به ترسون محمّد خان و اوده به معصوم خان فرنخودى مقرر شد و او سخنان پريشان مخبّطانه گفته و اوده را كنارهء ولايت دانسته به آنجا رفت و در پى استعداد جنگ بود و در آن ولا كه مهتر سعادت به دربار آمد و احوال خوانين آن صوبه را گفت قصهء فتوى دادن ملا محمّد يزدى بر خروج و بغى نيز عرض كرد . آن بود باعث طلب ملا محمّد يزدى و مير معز الملك ، چنانچه گذشت ، و هم در اين ايام نيابت خان پسر هاشم خان نيشابورى كه وقت توجه پتنه رعايت يافته در جوسى و پياگ كه جايگير او بود خروج كرد و بر سركره كه از جانب اسماعيل قلى خان ، الياس خان نام افغانى كه در آنجا حاكم بود رفته الياس خان را در جنگ كشت و قلعه را محصر داشته شروع در نهب و تاراج ولايت نمود و اسماعيل قلى خان ، وزير خان و مطلب خان و شيخ جمال بختيار و ديگر امرا را بر سر نيابت خان نامزد كرده و شاه قلى خان محرم و بيربر