فرستاده عرب چون تاب مقاومت آن جماعت نداشت خود را به جانب گچپتى « 1 » كه زميندار مشهور است كشيد و راجه و صادق خان با بقيهء امرا به قصد استيصال معصوم خان كابلى متوجه بهار شدند ، او شبخون آورد . اتفاقا بر سر منزل صادق خان ريخت و در آن شب ، تار ماه بيگ نام سردارى بزرگ كه با الغ خان حبشى تركيب يافته به قراولى تعين شده بود كشته شد و الغ خان به دررفت و صادق خان ثباتقدم ورزيد و معصوم خان حسب الامكان جنگ مردانه كرد و چون ديد كه كارى نگشوده مانده و روان شد و در آن اولكاى وسيع قزاق مىگشت تا آخر پناه به عيسى خان زميندار اوريسه برد كه در اين ولا دو صد و پنجاه فيل و ساير تحف نفيس به مقدار چهار لك روپيه و طلاآلات و اگر و قماش و پارچه غيرمكرر به دست سعيد خان مغول به درگاه فرستاد و تا الحال همانجاست و آن صوبه تا گرهى به تصرف افواج پادشاهى درآمد و در اين ايام شجاعت خان و پسرش قايم خان را كه از اهل نغمهء مقررى بود و جوان ظريف و نازك و پدر و پسر هر دو به حسب طلب از سارنگپور متوجه فتحپور شده بودند ، نوكران ايشان به جهت بدسلوكى و بدمعاملگى و بدعهدى و رذالت كه لازمهء سردار عهد شده به قتل رسانيده متفرق شدند . مىگويند كه روزى سايلى از شجاعت خان و ديگر خوانين كه به دربار نشسته بودند چيزى طلبيد ، او بعد از الحاح بسيار جواب داد كه بابا پل خيرات تو را داخل برآورد ما نساختهاند . بعد از اين واقعه شريف خان اتگه را به مالوه به جاى او نامزد كرده و به منزل او رفته و مهمانى عظيم گرفته بدان صوب روانه ساختند .
و در اين سال ، خان اعظم را كه از مدتى باز نظر بند بود از آگره طلبيده و نوازش نموده با پنج هزار سوار به حكومت بنگاله نامزد گردانيدند و شهباز خان را از ولايت رانا طلبيده به افواج آراسته به كمك خان اعظم تعين كردند تا به سرحد حاجىپور رسيده و جنگل كچيتى را بريده عرب بهادر را از آنجا برآورد .
در اين سال حكيم الملك گيلانى را از جملهء ناموافقان در مذهب و مشرب شمرده با مبلغ پنج لك روپيه در وجه انعام مستحقان از شرفا و ضعفا به جانب مكّهء معظمه ، چنانچه گذشت ، روانه گردانيدند و تا آخر عمر همانجا ماند .
هامش
( 1 ) . نسخه : كحپتى .