سخن بلند مىشنوم و معذور داشته در فور وداع نمودند و در اين سال اسافل و اراذل عالمنماى جاهل تعاضد دلايل باطل نموده بر اين آوردند كه حالا صاحب زمانى كه رافع خلاف و اختلاف هفتاد و دو ملت از مسلم و هندو باشد حضرتاند و شريف از رسايل محمود پسيخانى « 1 » مستشهد آورد كه او تصريح نموده به اينكه در سال نهصد و نود بردارندهء باطل شخصى خواهد بود و همه تعبير از صاحب دين حق تشخيص كرده كه به حساب جمل نهصد و نود است و خواجه مولاناى شيرازى ملحد جفردان كه از مكّهء معظمه رسالهء بعضى از شرفا آورد در اين باب كه به موجب احاديث صحيح هفت هزار سال كه مدت ايام دنيا است سپرى شد و حالا وقت ظهور مهدى موعود است و خود هم رسالهيى ترتيب داده گذرانيد و امثال اين خرافات شيعه نيز از امير المؤمنين على - رضى الله عنه - نقل كرده بعضى اين رباعى مىخواندند كه به حكيم ناصر خسرو و غيره منسوب است :
در نهصد و هشتاد و نه از حكم قضا * آيند كواكب از جوانب يك جا
در سال اسد ماه اسد روز اسد * از پرده برون خرامد آن شير خدا
و اين همه باعث دعوى نبوت شد ، اما نه به لفظ نبوت بلكه به عبارت آخر .
و در اين ولا عرض داشت راجه تودرمل رسيد كه تا اين زمان به انواع مدارا و دلاسا معصوم خان فرنخودى را همراه دارد ، اما خواجه شاه منصور ديوان زر باقى بسيار از او و از ترسون محمّد خان طلب داشته و به تهديد و وعيد فوق الحد نوشته فرستاده اينها را بىپا گردانيده ، در اين وقت نازك اين اداها باعث تفرقهء لشكر مىشود ، چون سختگيرى شاه منصور بارها به عرض رسيده بود ، او را بىدخل ساخته چند روزى از براى مصلحت به شاه قلى خان محرم سپردند و به جاى او وزير خان برادر آصف خان هروى را ديوان كل ساختند و قاضى على بغدادى دلازار منحوس منكوس بوم شكل مردود الرب و الخلق را معين او اعتبار كردند تا به اتفاق مهمات را فيصل دهند ، سبحان الله اين چه تركيب مناسب است !
و در اين ايام آدمى بىگوش به درگاه آوردند كه سوراخ گوش اصلا نداشت و با وجود آن هرچه مىگفتند مىشنيد و جاى گوشهاى او قاع صف صف بود ، و در
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : بسخوانى ، ( در ترجمهء انگليسىBasakhwani)