تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
از سر كوى تو نمىجنبم * آسمان نيستم زمينم من
و هرچند فرمان طلب رفت ، نيامد و خود را به حق سپرد و در اين سال مشايخ نامدار را از اطراف و اكناف طلبيده با هركدام صحبت خاص داشته تحقيق چيزها مىنمودند و اكثرى خوش‌آمدى و طالب بيگهء چند كه خاك بر سر آن باد و چاپلوسى و تملّق « 1 » و لعنهء ظاهر شدند و مقصود اصلى اظهار خارق بود آن خود نصيب اعداست ، ماند اخلاق از ترك و تجريد و توكل و استغنا و علو همت و آن هم بر وجه كمال از همه مسلوب ديدند ، از اين ممر بدگمانى به جاهاى ديگر سرايت كرد .
پوشيده مرقعند اين خامى چند * بگرفته به طامات الف لامى چند نارفته ره صدق و صفا گامى چند * بد نام‌كنندهء نكو نامى چند
از آن جمله شيخ چانيلده « 2 » خليفهء اعظم شيخ عبد العزيز ساكن قصبهء سيوهنه به حسب حكم در عبادت خانه فرود آمد و نماز معكوس نمودن و فروختن گرفت و حكم كرد كه فلان حرم پسر خواهد زاييد . اتفاقا دختر زاد و حركات بارد ظاهر ساخت و همچنين سيد هاشم فيروزآبادى به صد طرفگى آن دوكانى وا كرد و باعث بىاعتقادى از مشايخ سلف شدند ، اما چون شيخ متّهى افغان كاسى « 3 » را از پنجاب طلبيدند به مقتضاى امتثال پياده همراه قاصدان از خانقاه روان شد تا محفهء او را از دنبال آوردند و در فتح‌پور به خانهء شيخ جمال بختيار فرود آمده پيغام داد كه ديدن من بر هيچ پادشاهى مبارك نيامده و او را ناديده زود رخصت دادند و همچنين شيخ الهديه خيرآبادى كه باديهء فقر به قدم توكل و تجريد پيموده از پادشاه هيچ زمين قبول نكرده بود و سلسلهء عظيم داشت ، با پسر خويش شيخ ابو الفتح كه فقير در آخر عهد اسليم شاه در سنبل برحسب فرموده مولوى علامى اوستاذى ميان حاتم سنبلى - رحمه الله - پيش ايشان ارشاد قاضى و حاشيه مىخواند و حالا قايم‌مقام پدر است و هم در علم و هم در معامله و هم در حال مشار اليه است به درگاه برحسب طلب آمد و او را ايستاده به اعزاز ديدند و چون پرسشى رفت ، اشاره به سامعهء خود كرد كه
هامش
( 1 ) . متن فارسى : متملّق . ( 2 ) . نسخه : جانيلده . ( 3 ) . نسخه : كايسى .