تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
خطابى با فلك كردم كه از تيغ جفا كشتى * شهان مجلس‌آراى و جوانمردان برمك را زمام حلّ و عقد خود نهادى در كف قومى * كه از روى كرم باشد بر ايشانان شرف سگ را ( ؟ ) همان در گوش جانم گفت فارغ باش خوش مىزى * كه سبلت بركند ايام هر ده روز يك‌يك را
و در اين سال مظفر خان به بنگاله رفته در معاملات سخت‌گيرى بنياد كرده و امراى آن حدود را متأذّى و متضرّر ساختن گرفت و جايگير اكثرى را بازيافت نموده و رسم داغ و محلى به طرز دربار و محاسبات به رسم كهنه در ميان آورد .
مشو در حساب جهان سخت‌گير * كه هر سختگيرى شود سخت مير به آسان گذارى دمى مىگذار * كه آسان زيد مرد آسان گذار
و بابا خان قاقشال و خالدى خان كه از اعيان و اساطين بودند هرچند استعفاى داغ و التماس مقرر داشتن جايگير نمودند طرفى نبست و به جهت بازيافت زر جايگيرى كه بىداغ و محلى گرفته بود ، خالدى خان را مقيد ساخت و كف پايى فرمود . اتفاقا در همان ايام فرمانى به نام او رفت به اين مضمون كه روشن بيگ نامى نوكر ميرزا محمّد حكيم را كه از كابل به بنگاله رفت به سياست برساند . مظفر خان او را از ميان قاقشالان برآورده و بابا خان را سخنان درشت گفته و فرمان نموده بر سر ديوان گردن روشن بيگ زدن فرمود و همهء سپاهيان از آنجا از معاينهء اين حال بر خود لرزيده به اتفاق سرها تراشيده و طاقىهاى مغولى پوشيده اظهار كلمهء عصيان نمودند و در شهر گور كه بر زبان قديم آن را لكهنوتى مىگفتند جمع شده اموال مظفر خان را هرجا كه يافتند به غارت بردند و مظفر خان كشتىهاى بسيار جمع كرده حكيم ابو الفتح و پترداس « 1 » را فرمود تا به افواج خويش در برابر قاقشالان رفتند و معلوم است كه از حكيم ابو الفتح كه يار بزم بود نه رزم و از پترداس هندوى نويسنده بر اين قياس چه آثار جلادت به ظهور رسيده باشد و به مظفر خان فرمان استمالت
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : تپرداس ، در ترجمهء انگليسى احتمال داده است كه بايد « پترداس » باشد نه « تپرداس » ( جلد 2 ، پاورقى صفحهء 289 ) .