يكان يكان را از ملايان كه از او توهم بىاخلاصى داشتند در نهانخانهء عدم مىفرستادند و علماى لاهور را جلاى وطن ساخته هركدام را چون سلك منثور از هم گسستند از آن جمله قاضى صدر الدين لاهورى را كه تحقيق او زياده از مخدوم الملك بود به قضاى بهروج از گجرات و ملا عبد الشكور گول دار را به قضاى جونپور و ملا محمّد معصوم را به بهار نامزد گردانيدند و شيخ منور را به مالوه جلاى وطن كردند و صدارت آن صوبه به دو تفويض يافت بر اين قياس هركدام در غربت مقضى المرام شدند ، اما شيخ معين نبيرهء مولاناى معين واعظ مشهور را به جهت كبر سنّ و اطلاق اسم شيخى بر او از ملايان كه مقلد محض و دشمن دين و نادولت خواه و فقير كهنه فلاكتى قرار يافتهاند مستثنى ساخته و متعرض نشده در لاهور ماندند تا آنكه در سنهء نهصد و نود پنج درگذشت و حاجى ابراهيم سرهندى را صدر گجرات ساخته فرستادند و او ذخيره و زر بسيار به رشوت از ائمّه گرفت و زر فراوان جمع كرد و اگر نمىدادند مدد معاش را بازيافت مىنمود و اين معنى به عرض رسيد كه داعيهء رفتن به دكهن هم داشت تا به تهمت بغى از آنجا طلبيده به حكيم عين الملك سپردند و در مجالس شبها مىطلبيدند . او رسالهيى مشتمل بر نقل دروغ از بزرگان دين خوشآمد خيال كرده گذرانيد و آن جعل و لباس ظاهر شد .
حاصل آنكه عبارتى جعلى از شيخ ابن عربى - قدس الله سره - در كتابى كهنهء كرمخورده به خط مجهول نوشت كه صاحب زمان زنان بسيار خواهد داشت و ريشتراش خواهد بود و صفتى چند كه در خليفة الزمان بود درج كرد و با وى به سر عنايت آمده در سلك باريافتگان پايهء قرب درآوردند و موافق نقل حاجى ابراهيم در رسالهء كهنه از كتب ملا ابو سعيد برادرزاده ميان مان پانىپتى حديثى موضوع گذرانيده بودند كه پسر صحابى مترّش در نظر آن حضرت - صلى الله عليه و آله و سلم - آمد . فرمودند كه اهل بهشت به اين هيأت خواهند بود . چون به شاه فتح الله و شيخ ابو الفضل و حكيم ابو الفتح بحثهاى دليرانه مىكرد و مذمتها مىنمود ، به قلعهء رنتهنبور فرستادند تا بمرد و جثهء او را بعد از انداختن پايان قلعه يافتند كه با پارچههاى طولانى بسته بود و شهرت چنان يافت كه خود را از بالاى قلعه مىانداخت و اين واقعه در سنهء نهصد و نود و چهار روى نمود .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١٩٣