شيخ به دست مولانا الهداد امروهه مرحوم پيغام فرستاد كه چون عيالمند است و خرج هم شنيده مىشود كه دارد ما هم اينقدر كه فرمودهاند هشتصد يا هفتصد بيگه تجويز مىكرديم و مقربان اين عرض را مناسب نديدند و مرا مبالغه بر التزام خدمت كردند ، خواهى نخواهى باز به دام افتادم .
مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش
و اين همه به تقريب قبول نانمودن داغ بود كه بارها مكرر حكم به آن فرمودند و به زبان حال و مقال همين مىگفتم :
شادم كه يك سوار ندارم پياده هم * فارغ ز قيد شاهم و از شاهزاده هم
و در اين سال هم تمغا و هم جزيه كه حاصل آن به چند كرور مىرسيد بر طرف ساختند و فرامين در تأكيد اين امر صادر شد و هم در اين سال محمّد معصوم خان پسر معين الدين احمد خان فرنخودى كه حكومت جونپور داشت به درگاه آمده باز رخصت جونپور يافت و ملا محمّد يزدى را به قاضى القضاتى آنجا مقرر ساختند و حكومت دهلى به محب على خان پسر مير خليفه تفويض يافت و ملا محمّد يزدى در صوبهء جونپور رفته فتوى به وجوب خروج و بغى بر پادشاه داد تا محمّد معصوم كابلى و محمّد معصوم خان فرنخودى و مير معز الملك و نيابت خان و عرب بهادر و ديگران تيغها كشيده هرجا چنان كه مذكور شود جنگهاى عظيم كردند و ائمّه مىگفتند كه پادشاه در زمين مدد معاش ما و خداى عزّ و جل در ملك او تداخل نمود ارحم ترحم عاقبت مهتر سعادت كه پيشرو خانى خطاب دارد ، وقتى كه نزد معصوم خان جونپورى رفته بازگشت ، حقيقت فتوى ملا محمّد يزدى را به عرض رسانيد تا مير معز الملك و ملا محمّد يزدى را به تقريبى از جونپور طلبيدند . چون به فيروزآباد كه هيجده كروهى آگره است رسيدند . حكمى فرستادند كه سواران را از ايشان جدا ساخته و هر دو را به كشتى نشانده و از آب جون گذرانيده به جانب گواليار برند و متعاقب حكمى ديگر مىرسد كه اينها را ضايع سازند و موكلان در كشتى ديگر مىنشينند و ايشان را در كشتى ديگر كهنه مىنشانند ، آخر در قعر آب به ملاحان مىگويند تا كشتى عمر اين هر دو را در گرداب فنا غرق مىسازند و بعد از چند روزى قاضى يعقوب از بنگاله مىرسد و او را هم متعاقب ايشان مىفرستند و