غذوى گرفته « 1 » اندكى مىگذاشتند و به اين تقريب اعتبار خاندان اكابر و اعيان و معارف و مشاهير از شهرها برافتاد و فرزندان هيچ طايفه چون آدمىزادگان هند ناقابل نماندند
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ
و مدارس و مساجد مدروس و اكثرى جلاى وطن شدند و اولاد ناقابل ايشان كه ماند به مرور به پاجىگرى نام برآوردند .
مدارس از علما آنچنان بود خالى * كه ماه روزه ز ميخواره خانهء خمّار
برند تختهء لوح اديب از پى نرد * كنند مصحف قارى گرو به وجه قمار
و درشتى بسيار به حكيم الملك از جهت مخالفت او با شيخ ابو الفضل كه او را فضله مىگفت نموده ، عاقبة الامر حكم اخراج به جانب مكّه فرمودند و در ماه مبارك رمضان اين سال قاضى على مذكور فقير را نيز كه از خدمت بازمانده خود را به زعم خود از جملهء منسيان ساخته بودم در بلدهء اجمير از نظر گذرانيد و هزار بيگه مدد معاش را كه ضايعكنندهء روزگار است شنوانيد .
به درگاه حكام درگاه و بيگه * روى تا كنى بيگهء چند حاصل
فرمودند كه پندارم در فرمان او قيدى مهم شده بود ، عرض كرد كه بلى به شرط خدمت فرمودند كه بپرسيد كه مگر ضعفى داشت كه از خدمت ماند . غازى خان بدخشى در بديهه گفت كه ضعف طالع داشت و هركدام از مقربان به جهت حق امامت سابق كه در آن ايام با نماز بر طرف شده بود سفارشها نمودند و شهباز خان بخشى گفت كه او هميشه در خدمت مىباشد . جواب دادند كه ما كسى را خدمت به زور نمىفرماييم ، اگر داعيهء خدمت ندارد زمين او مناصفه باشد . فى الحال تسليم كردم و اين معنى بسيار گران آمد و روى برتافتند و چون قاضى على مكرّرا به عرض رسانيد كه در حقّ او چه حكم مىشود بعد از مبالغه فرمودند كه شيخ عبد النبى را كه هنوز در اردو بود بپرسند كه او بىشرط خدمت استحقاق چهقدر زمين داشت ؟
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : « و از گاو غددوسى ( ) گفته اندكى مىگذاشتند . » ، در ترجمهء انگليسى عبارت فوق چنين است :« . . . and taking the very calf from the cow left them precious little . »و در پاورقى افزوده است : غددوسىinstead ofغذوى گرفتهI propose to read( جلد 2 ، ص 282 و پاورقى ) .
غذوى : بزغاله و برهخواه شيرخوار باشد يا نباشد و بچهء شكمى بز و ميش و ستور با بچه فروخته شده ( ناظم الاطبا ) .