مىنوشتند و مجال نداشتند كه نام حضرت رسالت - صلى الله عليه و آله و سلم - علىرغم الكذابين ببرند و اين معنى باعث بدنامى عام گشت و تخم فساد و فتنه در ولايت سركشيدن گرفت و باوجوداين مردم ارذال و سفله از خواص و عوام قلاده ارادت بر گردن انداخته خود را مريد مىناميدند و از اميد و ترس مريد مىشدند و كلمة الحق بر زبان جارى شدن ممكن نبود .
و در اين ايام مظفر خان حاكم بنگاله مع پنج لك روپيه نقد و ديگر تحفههاى نامى از فيل و پارچه كه از حد حصر افزون باشد پيشكش فرستاد و سى و نه فيل از محمّد معصوم كابلى نيز به نظر گذشت و در جمعهء ديگر اين ماه فقرا و مستحقين را در ميدان چوگان جمع ساختند و خود بدانجا رفتند و قريب يك لك كس از زن و مرد داخل آن محوطه گشتند و سلطان خواجه صدر و قليج خان يكيك را زر انعام مىدادند و هشتاد كس از عورات و اطفال در آن روز محشر ته دست و پاى هلاك شدند و از كمر بعضى عورات كه شوهران ايشان در بنگاله مرده بودند هميانهاى پر از اشرفى و روپيه برآمد و اين معنى باعث بىاعتقادى از جميع فقرا شد و حكم كردند كه منبعد اندك مردم را مىآورده باشند و بعد از اندك زمانى آن رسم را هم زود بر طرف ساختند و هم در اين ايام قطب الدين محمّد خان اتگه را اتاليق شاهزادهء بزرگ گردانيده مجلس عظيم نهادند . او فيلان نامدار و ديگر پيشكش لايق منصب خود گذرانيده ، چنانچه رسم و قاعده مىباشد شاهزاده را بر دوش برداشته طبقهاى زر و جواهر نثار فرمود .
و در اين سال ايلچى عبد الله خان اوزبك به مصحوب مكتوبى محبتانگيز از ماوراء النهر آمد و ميرزا فولاد برلاس را با خواجه خطيب كه از آدمىزادههاى بخارا بود با تحف و هدايا همراه او فرستاد و ختمنامه بر اين بود كه :
چو ما دوست باشيم با يكدگر * بود بحر و بر ايمن از شور و شر
و در اين ايام محضرى به خطّ و مهر مخدوم الملك و شيخ عبد النبى صدر الصدور و قاضى جلال الدين ملتانى كه قاضى القضاة بود و صدر جهان مفتى ملك و شيخ مبارك كه اعلم العلماى زمان بود و غازى خان بدخشى كه در علم معقول بىنظير بود در باب تفضيل امام عادل مطلقا بر مجتهد و تجويز ترجيح او