و در نوزدهم صفر اين سال فقير را حق سبحانه تعالى در سنّ چهل سالگى فرزندى دلبندى محيى الدين نام - طوّل الله عمره و رزّقه علما نافعا و عملا متقبلا - كرامت فرمود و مولد او در بساور است .
و در اين سال ملا عشقى كه خطاب خانى داشت و ديوانى و مثنوى دارد مضحك با قاضى صدر الدين لاهورى به جانب كشمير به وكالت رفته بود آمد و به مصحوب محمد قاسم نام ايلچى على خان حاكم كشمير زعفران بسيار و مشك و قسطاس و شال و ديگر تنسوقات كشمير و تبت پيشكش آورد و در اين ولا حكيم على خويش حكيم الملك گيلانى را كه امروز در حكمت و طب و ساير علوم غريبه عديم المثل است همراه وكيلان عادل خان دكنى به بيجانگر فرستادند و در اين ايام مير نظام يزنهء ميرزا شاهرخ به رسم رسالت از بدخشان آمد و اسبان بدخشى و لعلهاى آبدار و قطارهاى شتر پيشكش گذرانيد و در اين ايام از بس كه طالب جمع رياست دينى با رياست دنيوى بودند و تبعيت ديگرى را تكليف مالايطاق مىدانستند ، شنيدند كه حضرت ختمى پناه - صلى الله عليه و سلم - و خلفاى راشدين و بعضى از سلاطين ذوى الاقتدار مثل امير تيمور صاحبقران و ميرزا الغ بيگ گوركان و غيرهم خود خطبه مىخواندند ، بنابراين ظاهرا متابعت اظهار نموده و حقيقت استعلان در اجتهاد منظور داشته در جمعه غرهء جمادى الاول از سال نهصد و هشتاد و هفت در مسجد جامع فتحپور كه نزديك به محل پادشاهى ساخته بودند مباشر امر خطير خطابت گشتند و به يكبارگى حصر شده به لرزه افتادند و به تشويش تمام اين سه بيت شيخ فيضى را به مدد ديگران نيمتمام خوانده از منبر فرود آمدند و امامت را به حافظ محمد امين خطيب حكم فرمودند و ابيات اين است كه :
خداوندى كه ما را خسروى داد * دل دانا و بازوى قوى داد
به عدل و داد ما را رهنمون كرد * به جز عدل از خيال ما برون كرد
بود وصفش ز حدّ فهم برتر * تعالى شانه الله اكبر
و در اين ايام چون طعن در عقايد اسلامى و مسايل فرعيه شايع بوده و بدبختى چند از هندوان و مسلمانان هندو مزاج قدح صريح در نبوت مىكردند . علماى سوء بىدين در تصنيفات از خطيه تبرا مىآورند و اكتفا به توحيد كرده القاب پادشاهى