ديگر پيش آمد فقير خود را به گوشهء عزلت كشيدم .
اذا عظم المطلوب قلّ المتاعب
و آية فرار خواندم تا از نظر افتادم و آن همه آشنايى به بيگانگى كشيد و الحمد لله كه بدين خوشحالم .
دل در تكوپو نشد نكو شد كه نشد * جز در تو فرونشد نكو شد كه نشد
گفتى كه به رنجم ار نكو شد كارت * ديدى كه نكو نشد نكو شد كه نشد
و نه خود را قابل رعايت و نه ايشان را لايق خدمت دانستم و سربهسر راضى شدم .
بيا تا تكلف به يك سو نهيم * نه از تو قيام و نه از ما سلام
و از دور گاهگاهى در صفّ نعال كورنش مىكردم و نظارگى بودم .
كه صحبت برنيايد تا موافق نيست مشربها
تا بعد از اين چه مقدار باشد .
ديدم كه ديدن رخت از دور خوشتر است * صحبت گذاشتم ز تماشاييان شدم
چون تفصيل آن جزييات و خصوصيات و انتظام اين وقايع به ترتيب سنوات در سلك تحرير از قبيل محالات بود به اينقدر اكتفا نموده شد و پناه به لطف ايزد تعالى كه در همه حال حافظ و معين بنده اوست بر انجاز وعدهء
فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ .
أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ
دليرى بر نوشتن اين قضايا كه از وادى حزم و احتياط به غايت دور بود كردم و خداى عزّ و جل گواه است
وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً
كه مقصود از اين نوشتن غير از درد دين و دلسوزى بر ملت مرحومهء اسلام كه عنقاوار روى به قاف غربت كشيده و سايهء بال خود از خاكنشينان حضيض گيتى باز گرفته چيزى ديگر نبود و نيست و از تعنت و حقد و حسد و تعصب به خدا پناه مىجويم .
رضيت بما قسّم اللّه لى * و فوّضت امرى الى خالقى
لقد احسن اللّه فيما مضى * كذلك يحسن فيما بقى
و در اين سال حكيمى در فتحپور آمده گفت كه خانهيى مىتوان ساخت كه در هر چهار طرف آن آب باشد و در آن غوطه زده به خانه درآيند و آب نفاذ نكند . به اين