مىخواستند و به زبان حال و مقال نعم الانقلاب و لو علينا مىخواندند و شباشب يلغار كرده و از پانىپت گذشته بر فيلى هواى نام سوار به موضع كهرمنده كه حالا در آنجا سراى است مشهور آمد و صباح روز جمعه دهم ماه محرم المكرم از سنهء اربع و ستين و تسعمائه ( 964 ) كه روز عاشوره باشد :
بر دوست مبارك است و بر دشمن شوم
آغاز قتال و جدال ما بين امراى منقلاى و افواج هيمون واقع شد شاهنشاه و خان خانان در آن روز در سه كروهى معركهء جنگ بودند و مدد مىفرستادند تا خبر فتح آمد و هيمون كه لشكر او همه بيدل بود و اعتماد كلى بر فيلان داشت با حلقهء خاصه حمله بر افواج قاهره آورد تذبذب و تسلسل و تزلزل تمام در برانغار و جرانغار انداخت و باز به سعى جوانان تيرانداز و ضربت شمشير كارآزمايان كينگذار آن رخنه التيام يافت و كار از دست رفته انتظام گرفت و هيمون بر قلب كه خان زمان بود رانده تمام فيلان را چون كوه برداشته بدانجا برد و غازيان او را زير تيرباران گرفتند و هيمون در آن حالت سربرهنه چون ديوانهء سگ گزيده فرياد بده و بستان مىكرد ، افسونى كه تعليم يافته بود مىخواند . ناگاه تير اجل كه هيچ سپرى دافع آن نتواند بود در چشم احوال او رسيد چنانچه از كاسهء سر تهى مغز او گشت و بىشعور شد و جمعى كه نزديك او تردد مىكردند اين حال ديده متفرق گشتند و لشكريان اهل اسلام تعاقب ايشان نموده قتل عام كردند و شادى خان مسوانى كه مقدمة الجيش بود كشته شد و شاه قولى خان محرم به فيل هيمون رسيد و فيلبان گفت مرا نكشيد هيمون بر فيل من سوار است و او را بدان حال در معسكر آوردند و شيخ گدايى كمبوه و جماعتى به شاهنشاهى گفتند كه چون غزاى اول است شمشير را بر اين كافر بايد آزمود كه ثواب بسيار دارد . فرمودند اين را حالا كه حكم مرده دارد چه بزنم ؟ اگر در او حسّ و حركتى مىبود تيغ آزمايى مىكردم پيش از همه خان خانان به نيت جهاد شمشيرى انداخت بعد از آن گدايى شيخ و ديگران به تلاش كشتند و آن مثل راست آمد كه سوختنى را كشتن چه سود ، و اين تاريخ يافتند :
ز روى مكر و تزوير و دغاگر حضرت دهلى * به دست افتاد ناگه از قضا هيمون هندو را
جلال الدين محمّد اكبر آن شاه فلك رفعت * به عون لطف حق بگرفت هندوى سيهرو را