الور آمد و بر سر تردى بيگ خان كه جمعيتى اندك داشت راند ، او را به يك جمله برداشته فيروزى يافت و از ترس خديعت بازگشت ، مغول تعاقب نكرد و نماز شام چون امراى لشكر از تعاقب بازگشته به معسكر رسيدند آنجا خود هيمون فرودآمده بود . آهستهآهسته از شهر دهلى گذشته راه فرار پيش گرفتند و هيمون مردم خود را از تعاقب ايشان منع كرد و خان زمان از راه ميرتهه در سر هند به اين جماعت رسيد .
شاهنشاه چون اين خبر موحش شنيدند ، خضر خان خواجه را كه گلبدن بيگم عمهء شهنشاهى در حبالهء او بود به مقابله سكندر نامزد فرموده متوجه استيصال هيمون گشته در سر هند نزول اجلال واقع شد و امراى منهزم در آنجا ملازمت كردند .
خان خانان كه از تردى بيگ خان انحراف مزاج داشت و با وجود آن او را طوقان ، يعنى برادر بزرگ مىگفت ، باعث شكست آن لشكر بود . نفاق تردى بيگ خان را دانسته و خاطرنشان شاهنشاهى ساخته و خان زمان و جمعى ديگر را گواه بر ثبوت مدعاى خويش كشيده رخصت گونهيى از براى قتل او حاصل كرد و نماز ديگرى سيركنان به منزل تردى بيگ خان رفته و او را همراه گرفته به منزل خود در خرگاهى آورده آخر نماز شام خود به بهانهء طهارت برخاست و جمعى را كه مقرر ساخته بود اشاره به قتل تردى بيگ خان كرد تا كار او را تمام ساختند و صباح به ديوان نيامده خواجه سلطان على و مير منشى را نيز متهم به نفاق داشته همراه خنجر بيگ خويش تردى بيگ خان گرفته مقيد ساختند و بعد از چندگاه مخلص يافتند و هيمون در دهلى خود را راجه بكرماجيت كه راجهء بزرگ در هندوستان بود و ابتداى تاريخ اهل هند از زمان او است كه هزار و شش صد سال و كسرى از آن گذشته خطاب داد و احكام دين اسلام را تغير نموده با هزار و پانصد فيل جنگى و خزينهء بىحد و قياس و لشكر گران در پانىپت به استقبال جنگ برآمد چون توپخانه را پيشتر از خود فرستاده بود بر جمعى از امراى كبار مثل خانزمان و اسكندر خان و ديگران به رسم منقلاى آمده پيشدستى نموده توپخانهء او را به اندك جنگى در پانىپت به دست آوردند و هيمون امراى افغان را كه مقدم ايشان شادى خان مسوانى بود به زيادتى مناسب و جايگير اميدوار ساخته در خزانه را گشاده و انعامات وافر داده تسلى سپاه نمود و افغانان بس كه از تحكّمات او به جان آمده بودند زوال او را از خدا
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 11
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١١