پادشاه مغفور و جلوس شاهنشاهى تردى بيگ خان حاكم دهلى ميرزا « 1 » ابو القاسم ولد كامران ميرزا با كارخانههاى شهنشاهى و فيلان چيده به مصحوب خواجه سلطان على وزير خان و مير منشى اشرف خان به ملازمت فرستاده بود و در اين سال ميرزا سليمان با ابراهيم ميرزا به قصد تسخير كابل آمدند و منعم خان متحصن شده عرايض به درگاه فرستاد و محمّد قلى خان برلاس و اتكه خان و خضر خان هزاره را با جمعى براى آوردن بيگم پادشاه و ساير بيگمان كه در كابل بودند نامزد ساختند و پيش از رسيدن اين گروه ميرزا سليمان قاضى نظام بدخشى را كه از علماى نامدار بود و آخر خطاب قاضى خان يافت نزد منعم خان به وكالت فرستاده مقدمات صلح در ميان آورد مشروط به اينكه يك بار نام او را نيز در خطبه داخل سازند . منعم خان بنابر مصلحت عموم به لوا قبول نمود و ميرزا سليمان به همان قدر خرسند شده متوجه بدخشان گرديد و در اوايل جلوس على قلى خان خطاب خان زمانى يافته در سر كار سنبل بر سر شادى خان افغان كه يكى از امراى عدلى بود لشكر كشيد و بر سر آب رهب با فوج كارآمدنى خان زمان كه دو سه هزار سوار بودند جنگ عظيم كرده هزيمت داد . خان زمان در استعداد رفع و دفع او بود كه هم در اين اثنا خطوط از دهلى و آگره و اتاوه رسيد كه هيمون بقّال با لشكر قتّال و فيل و مال بسيار از جانب عدلى به استعداد قتال امرا را از حدود هندوستان برداشته نزديك به دهلى رسيد و اسكندر خان اوزبك از آگره و قيا خان كنك از اتاوه و عبد الله خان ازبك از كالپى و حيدر محمّد خان از بيانه و ديگران از سرحدها آمده در دهلى با تردى بيگ خان جمع شدند و خان زمان همان طرف آب جون ماند و نتوانست به ايشان ملحق گشت و پير محمّد خان شروانى كه از اردوى بزرگ به وكالت نزد تردى بيگ خان آمده بود با عساكر منصور همراه شد و نزديك به تغلق آباد در سواد دهلى محاربهء صعب دست داد و عبد الله خان اوزبك و لعل خان بدخشى كه در برانغار بودند صف اعدا را برداشته راست تا قصبهء هودل و پلول « 2 » تعاقب نمودند و غنيمت بسيار گرفتند و هيمون كه از قلبگاه با فيلان كوه پيكر جدا مانده بود آوازه در انداخت كه حاجى « 3 » خان از جانب
هامش
( 1 ) . نسخه : مير ميران ابو القاسم .
( 2 ) .Palwal( 3 ) . نسخه : حاجى نكر خان ، يكر خان .