تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
نخست از همه پرستندگان دجال ايشان خواهند بود ، گرد وى جمع آمده به موجب اشارت او چنان شهرت دادند كه مجدّد مائهء عاشره اوست و غوغاى عظيم افتاد و خبر به خليفهء صاحب زمان رسيد تا او را شبى در مجلس خويش طلبيده در مسجدى طولانى از پارچه كه هر پنج وقت نماز به جماعت در آن مىگزارند با او خلوت ساختند ، اول با صورتى مضحك و هيأتى ناقبول و گردن‌كژ كورنش كرده تا ديرى دست‌بسته و چشم ازرق كه علامت دشمنى پيغمبر - عليه السلام - مىگويند پوشيده به طريقى كه كذب و ريا و نفاق از آن مىباريد ايستاده ماند و بعد از مدتى چون حكم نشستن فرمودند سجده به جاى آورده به دو زانو مانند اشتر لوك نشست و دو به دو صحبت خلوت داشتند و پرسش‌ها واقع شد و غير از حكيم الملك كسى ديگر را مجال ايستادن در آن پايه نبود و از دورگاه گاهى كه آواز بلند مىكرد . لفظ علم مىشنودم خرافات خيلى مىچاويد و آن را حقيقة الحقايق و اصل الاصول ناميد .
قومى نه ز ظاهر نه ز باطن آگاه * آنگه ز جهالت به بطالت گمراه مستغرق كفرند و حقيقت گويند * لا حول و لا قوة الّا بالله
و تمام مدار او به روش محمود بسخوانى « 1 » كه در زمان امير تيمور صاحب‌قران در بسخوان كه نام ديهى است از توابع گيلان ظهور كرده و سيزده رسايل نحس نحس نوشته پر از تزريق كه به هيچ مذهب و ملت راست نيايد و غير از تيتال كه آن را علم لفظ و حال ناميده حاصلى ندارد ، خلاصهء تصانيف آن اشقى الاشقيا كتاب بحر و كوزه است و فضلاتى كه در آنجا خورده گوش از شنيدن آن قى مىكند و معلم ملكوت اگر آن را بشنود چه خنده‌ها كه بر ريش او نزند و چه رقص‌ها كه نكند و اين شريف كثيف نيز جنگ المهملاتى نوشته و آن را ترشح ظهور نام مانده و تقليد جمع مير عبد الاول نموده عنوان هر فقرهء نامربوط عام‌فريب را مصدّر به لفظ مىفرمودند ساخته كه كشتگاه عجبى است و منزلى طرفه مضحكى غريب و باوجود اين جهل به موجب انّ للّه ملكا يسوق الأهل الى الأهل كار از پيش برده چنان تصرف در مزاج روزگار و اهل آن كرده كه حالا داخل امراى هزارى است و از جملهء داعيان مذهب حق در ولايت بنگ است و صاحب مراتب اخلاص چهارگانه و مريدان معتقدان را
هامش
( 1 ) . منظور : پسيخانى است . مصحح .