موروثى داشتم و در انشاى خطب عاجز مانده بودم ، باقى سهل است . عاقبت الامر بعد از مراجعت از آن سفر چنانچه فرموده بودند آن اسباب هم به جنس از بيلداران پيدا گشت و سيد عبد الله خان در فتحپور به نظر درآورد و در همان منزل فقير را باز مجددا حكم امامت شد و خواجه دولت ناظر محصل بود كه به دستور سابق از هفته يك روز و شب خواهى نخواهى به چوكى حاضر مىساخت و همان مثل راست آمد كه احمدك به مكتب نمىرود و برندش :
گر مىروى و گرنه برند ، اختيار نيست
و به جهت اهتمام مهام آن ملك چند روزى در ديپالپور توقف واقع شد و بعضى امراى كبار مثل شهاب الدين احمد خان را بىجايگير در آن مالوه بر سر راجه على خان به جانب اسير [ و ] برهانپور و تسخير آن ولايت روانه گردانيده عهدهء داغ و محلاى آن لشكر به شهباز خان بخشى تفويض نمودند ، از آن منزل راجه تودرمل را به اعتماد خان گجراتى براى تحقيق جمع ولايت گجرات و سرانجام آن ملك نامزد ساختند .
و در اين اثنا خبر شكست راجه نراين داس و فتح ايدر بر دست آصف خان و ديگر امراى نامزد آنجا رسيد و شرح اين مجمل آنكه چون قليج خان از ايدر به اهتمام على مراد اوزبك كه به طلب او آمده بود متوجه درگاه شد و آصف خان به سردارى متعين گشت ، راجه ايدر كه دربهدر مىگشت به امداد رانا كيكا و ساير زمينداران جمعيتى به هم رسانيده به ده كروهى تهانهء ايدر آمده داعيهء شبخون داشت . آصف خان و ميرزا محمّد مقيم و تيمور بدخشى و مير ابو الغيث بخارى و مير محمّد معصوم بكرى و غير آن كنكاش چنان ديدند كه قريب پانصد سوار به محافظت تهانه گذاشته خود شباشب بر سر او آوردند و آنچه او انديشيده بود ايشان انديشيدند و هنگام طلوع صبح به تاريخ چهارم ذى حجهء سنهء اربع و ثمانين و تسعمائة ( 984 ) هفت كروه راه رفته بودند كه از آن طرف راجه نراين داس مسلح و مكمل رسيده آتش حرب درگرفت و تير و شمشير نيزه در هوا پرّان شد و ميرزا محمّد مقيم كه در هراول پيش از همه بود در چشيدن شربت شهادت هم پيشدستى نمود شكست بر كفار افتاد و هركدام گريخته چون روباهى در سوراخى