قليج خان را كه از ايدر طلبيده آصف خان را به جاى او سردار لشكر ساخته بودند به اتفاق كليان راى بقال ساكن كنبايت به بندر سورت فرستادند تا از فرنگيان قول گرفته جهاز سلطان خواجه را كه به جهت بىقولى معطل مانده بود راهى سازد و در مالوه آمد به لشكر ملحق گردد .
و در ذى حجهء اين سال تحويل نوروز شد و سال بيست و سوم از جلوس درآمد و آن جشن را در قصبهء ديپالپور از توابع مالوه ترتيب دادند و جامع منتخب كه به تقريب بيمارى صعب در بساور مانده بود خواست كه به راه بانس واله به اردو رود در هندون سيد عبد الله خان درخورده و آن راه را پرخطر و مسدود نشان داده و بازگردانيده در بجونه آورد و بعد از چند روزى به موجب اهتمام امامت پادشاهى به همراهى رضوى خان به راه گواليار و سارنگپور و اجين رفته در دوازدهم ذى حجه در حدود ديپالپور « 1 » مالوه ملازمت كرد و مصحف حمايل نفيس و بياض خطب صنايع و بدايع حافظ محمّد امين خطيب قندهارى را كه خوشخوانى در اين عصر مثل او در نظر نيامده گذرانيد و آن مصحف و بياض را از منزل محل كروهه از بساور دزدان برده بودند و سيد عبد الله خان پيروى كرده به فقير سپرده بود . چون به نظر درآورد بسيار خوشحال شدند و حافظ محمّد امين را طلبيده به مطايبه فرمودند كه مصحف حمايل از جايى به ما آوردهاند ، آن را به شما بخشيدم . حافظ آن را شناخته و روحى در قالبش از سرنو درآمده تسليمات بىحد و نهايت و سجدهء شكرگزارى به جا آورده عرض كرد كه حضرت همان روز سيد عبد الله خان را فرموده بودند كه آن را ان شاء الله تعالى تو پيدا خواهى كرد به جايى نخواهد رفت . چون كيفيت يافتن آن از جامع پرسيدند عرض داشتم كه جماعت بيلداران كه در بعضى قريات بساور به كندن حوض و چاه و غير آن مشغول مىباشند و بر اين بهانه راه مىزنند اين اسباب را دزديده بودند و يكى از آنها مخالفت نموده سيد عبد الله خان را خبر رسانيد تا همه را گرفت و به دزدىها كه كرده بودند اقرار نمودند ، در اين ميان به حافظ فرمودند كه ان شاء الله اسباب ديگر هم پيدا مىشود ، خاطر جمع داريد او به عرض رسانيد كه مدّعاى من يافتن اين مصحف و اين بياض بود كه از آبا و اجداد
هامش
( 1 ) . نسخه : ديبالپور .