تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
مو برآيد به كف و موى تو نايد به كفم * اين‌چنين بخت كه من دارم و اين خو كه تراست
و در ماه رجب سال نهصد هشتاد و پنج كه ايام عرس حضرت خواجه اجميرى است - قدس الله سره العزيز - متوجه اجمير شدند و در منزل توده ، شاه ابو تراب از اكابر سادات شيراز و مرجع سلاطين گجرات و راجه تودرمل كه بعد از فتح ميرزا مظفر حسين روانهء درگاه شده بودند رسيدند و از نزديكى ميرته شاه ابو تراب را بر قافلهء حاجيان مير حاج ساخته و اعتماد خان گجراتى را نيز زرهاى فراوان داده رخصت مكّهء معظمه فرمودند و حكم عام كردند كه هركس كه خواهد برود و چون از شيخ عبد النبى صدر التماس نمودم كه براى من هم رخصتى حاصل بكنيد ، پرسيد كه والده در قيد حيات دارى ؟ گفتم بلى ، گفت از برادران كسى هست كه از تعهد خدمت وى برآيد ؟ گفتم نى ، همين من وسيلهء رزق ايشانم . فرمود اگر رخصت والده حاصل شود بهتر باشد و آن سعادت ميسر نشد و حالا به دندان حسرت پشت دست ندامت مىگزد .
نكرد لطف تو كارى و وقت كار گذشت * نشد وصال تو روزى و روزگار گذشت
در نواحى قصبهء انبير « 1 » در موضع مولتان كه شهرى است قديم و ويرانهء مطلق بود ، بناى شهر فرموده قلعهء بلند و دروازه‌ها و باغ را به امرا تقسيم نموده در اهتمام عمارت سعى بليغ ارزانى داشتند تا در هشت روز تمام شد و رعايا را در آن اطراف آبادان ساختند و به نام راى منوهر ولد راى لونكرن حاكم سانبهر موسوم گردانيده منوهرپور ناميدند و اين منوهر كه او را چندگاه ميرزا منوهر مىگفتند در خدمت شاهزادهء بزرگ نشو و نما يافته به مرتبهء كمال رسيده ، امروز شعر مىگويد و توسنى تخلص دارد و جوانى قابل است و ذكر او در ذيل تذكرهء شعرا مذكور مىشود و از آنجا به راه نارنول متوجه دهلى گشته شيخ نظام نارنولى كه از كبار مشايخ وقت بود ملاقات كردند و در دهلى بعد از فراغ از زيارت اولياى كبار آن بقعهء شريفه در نواحى پالم به شكار مشغول شدند و در غرّهء [ عشره ] اخير ماه مبارك رمضان اين سال در نواحى قصبهء ريوارى خبر از بساور به فقير رسيد كه پسرى از خدمتكارى بعد از
هامش
( 1 ) . نسخه : انبيرسر .