فتحپور شتافت و ميرزا مظفر حسين از جوناگده بازآمده وزير خان را كه بىجنگ به همان سبب كه مذكور شد باز متحصن گشته بود در احمدآباد قبل كرده و نردبانها بر ديوار قلعه مانده و قصد برآمدن نموده نزديك بود كه بشكند در اين وقت بندوقى بر سينهء مهر على كه صندوق راز ميرزا و وكيل مطلق او بود مىرسد و او را به صندوق عمل مىبرد .
الموت يأتى بغتة * و القبر صندوق العمل
و چون نفس ناطقهء ميرزا را آن حال مىرسد به يك بار راه فرار پيشگرفته به جانب سلطانپور و ندربار مىرود و امراى نامدار كه به سردارى شهاب الدين احمد خان بر راجه على خان نامزد شده و او را در قلعه كشيده كار بر او تنگ آمده و مملكت را به تاراج داده بودند ، نزديك بود كه دستگير سازند . در اين اثنا قطب الدين محمّد خان دودله شده و از امرا جدا گشته به جانب بهروج و بروده كه جايگير داشت و از ميرزا در آنجا هرجىومرجى تمام راه يافته بود مىآيد و فتورى و قصورى در تشخيص مهم اسير و برهانپور مىرود و امرا به ضرورت پيشكش لايق به مقتضاى وقت از راجه على خان گرفته به درگاه مىفرستند و مراجعت به جايگيرهاى خويش مىنمايند و در همين ايام حكيم عين الملك شيرازى كه در سال نهصد و هشتاد و سه همراه وكيل عادل خان حاكم دكهن به رسالت رفته بود بازگشته آمد و فيلان نامى و تحفههاى گرامى عادل خان را گذرانيد و بعد از تغير ديب چند ، راجهء مجهولى « 1 » به فوجدارى بانس بريلى در دامن كوه نامزد گشت و از آنجا عريضه نوشت مشتمل بر چند فصل ، يكى از آن جمله اينكه چون از درگاه جدا شدهام و در اين صحرا و بيابان هيچ فردى از ياران اهل همراه ندارم ، اگر فلانى را - و نام مرا برد - كه از صلاح و فساد اين ولايت و روش كاروبار واقف است و مردم به اعتماد او رجوع مىنمايند و به دربار هم چندانى خدمت مرجوعه ندارد فرستند هم مرحمتى است در حق وى و هم موجب سرفرازى بنده درگاه است ، و الحكم اعلى . خواجه شاه منصور يكيك فصل را خوانده جواب به موجب حكم نوشت و چون به اين فصل رسيد نه حكم آرى شنيد و نه حكم نى .
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : منجهوله .