فرموده پرسيدند كه شيخ عبد النبى را ديدى ؟ گفتم از گرد راه به دربار مىرسم او را از كجا ديدم ؟ دو شالهء نخودى اعلى دادند كه اينها را برده شيخ را ببين و بگو كه از كارخانهء خاصهء ماست كه به نيت شما فرمايش كرده بوديم ، دربراندازيد . بردم و پيغام گزاردم . شيخ خوشحال شد و پرسيد كه در وقت وداع گفته بودم كه هنگام التقاى صفين به دعاى ما را يادآورى . گفتم : دعاى اللّهمّ اغفر للمؤمنين و المؤمنات و انصر من نصر دين محمّد و اخذل من خذل دين محمّد عليه الصّلوة و السّلام خود خوانده بودم . گفت اين هم كافى است . سبحان الله اين شيخ عبد النبى در آخر حال به حالى از عالم رفت كه كس مبيناد و مشنواد و همه كس را از آن عبرت شواد .
هر كه را پرورد گيتى عاقبت خونش بريخت * حال آن فرزند چون باشد كه خصمش مادر است
و در اين سال سيد عبد الله خان را پيش خان جهان كه با داود قريب كهل گانون مقابل نشسته انتظار مظفر خان و لشكر بهار و حاجىپور مىبرد مصحوب فرمان مشتمل براهتمام آن امرا و مژدهء رسيدن نفس نفيس خويش به ايلغار فرستادند و پنج لك روپيه به داكچوكى به جهت مدد آن لشكر و كشتى بسيار پر از غله از آگره نيز حكم كردند كه روانه گردانند و خبر رسيد كه گجپتى « 1 » زميندار نواحى حاجىپور و پتنه كه ايل شده بود جمعيت نموده بر سر فرحت خان و پسرش ميرك ردايى كه در تهانه آره بودند رفته هر دو را به درجهء شهادت رسانيد و راهها مسدود است ، بنابراين بيست و پنجم ربيع الآخر سنهء مذكور از فتحپور به عزم شرق رويهء هند نهضت نموده در پنج كروهى فرود آمدند و در اين منزل سيد عبد الله خان سر داود آورد و آن بيت فال جفر كه سيد ميركى وقت مراجعت از پتنه در جونپور استخراج نموده بود تحقيق يافت :
مژدهء فتح به ناگاه رسد * سر داود به درگاه رسد
و قصهء جنگ مجمل اين است كه روزى كه سيد عبد الله خان در لشكر خان جهان در نواحى كهل گانون رفته اهتمام جنگ نموده روز ديگر كه پانزدهم ماه ربيع الآخر باشد ، خان جهان با جمعيت خويش دستكها به امرا داده كه هركدام هر كجا بايستند و مظفر خان با پنج هزار كس تسويهء صفوف نمودند و داود در عين سكر و
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : كچيتى .