گذشته به كوكنده رسيدند و سرى چند از فداييان رانا كه محل او را محافظت مىكردند و سرى چند ديگر سكنهء معابد كه مجموع بيست كس باشند بنابر رسم قديم هندوان كه وقت خالى ساختن شهر به جهت رعايت ناموس كشته مىشوند از اندرون خانهها و بتخانهها برآمده حركت المذبوحى كرده به زخم شمشير جانستان جان به مالكان دوزخ سپردند و امرا از ملاحظهء شبگير رانا كوچهبندى نموده و خندقى و ديوارى با آن مقدار بلندى كه سوار نتواند گذشت گرد شهر كوكنده برآورده فرود آمدند و كشتگان و اسبان سقط گشته را به تفصيل نامنويسى مىكردند تا در عريضه درج كنند . سيد احمد خان بارهه گفت كه از ما نه كسى كشته شده و نه اسبى مرده كه اسامى آن را در ديوان اعلى خواهيد برد ، از نوشتن چه سود ؟ حالا فكر غلّه بكنيد و چون آن كوهستان كمزراعت است و غلّه كمى كرد و بنجاره نمىرسيد و عسرتى عجيب به حال سپاهى در آن ايام راه يافته ، به كنكاش نشستند و نوبت به نوبت يكى از امراى سردار اعتبار كرده از براى آوردن غله در سيكرها مىفرستادند و هرجا بر قلل و شوامخ عالى مجمعى بود شكسته اسير مىساختند و از گوشت مواشى اوقات گذر مىشد و انبه چندان فراوان بود كه به شرح راست نيايد و اراذل عوام آن را ناهار به جاى طعام به كار مىبردند و از كثرت رطوبت اكثرى بيمار مىشدند و انبه بركشيده شد در آن ديار به وزن يك سير اكبرى كمجرم ، اما شيرينى و مزهء چندان نداشت و در همين اثنا محمود خان خواص از درگاه به موجب حكم به ايلغار به كوكنده آمد و تحقيق حال معركه كرده روز ديگر روان شد و كار هركسى آنچه شنيده بود تقرير كرد و آن خدمات مستحسن افتاد ، اما از اينكه رانا را تعاقب ننمودند و گذاشتند تا زنده به دررفت پسند خاطر نيامد و امرا خواستند كه فيل نامى رامپرشاد نام را كه به غنيمت به دست آمده بود و چند مرتبه بندگان حضرت آن را از رانا طلبيده بودند و او از بدبختى نفرستاده ، مصحوب فتحنامه به درگاه روانه سازند آصف خان نام فقير را برده گفت كه فلانى محض از جهت حسبت و قربت در اين لشكر آمده بود همراه او بايد فرستاد . مانسنگه جواب داد كه هنوز كار خيلى مانده است مىبايد كه پيش صف درآمده در معركه
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١٦٢