تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
همه‌جا امامت مىكرده باشد . گفتم امامت اينجا تمام است « 1 » كار من اكنون اين است كه بروم و در پيش صف بندگان حضرت امام باشم . منبسط و مسرور شده فيل مذكور را با سيصد سوار به جهت احتياط همراه روانه كردند و خود هم به تقريب سير و شكار و تهانه گذاشتن تا قصبهء موهنى كه بيست كروهى كوكنده است به مشايعت آمدند و سفارش‌نامه‌يى نوشته مرا به درگاه از آنجا رخصت نمودند تا به راه باكهور و ماندل گده به قصبهء انبير كه وطن مان‌سنگه است رسيديم و به هرجا كه مىگذشتيم كيفيت جنگ و فتح مان‌سنگه مىشنيدند مردم باور نمىداشتند . اتفاقا پنج كروهى انبير ، فيل در خلاب ماند و هرچند پيشتر مىرفت در گل فرو مىنشست و چون اول خدمت بود حالتى عجيب دست داد . آخر رعاياى آن نواحى آمده گفتند كه پارسال در همين زمين فيل پادشاهى مانده بود بر اين گل و لاى آب بسيار بريزند تا نرم شود و فيل پادشاهى به آسانى برايد . سقّايان همچنين كردند و آب بسيار پاشيدند و فيل به آهستگى از آن ورطه خلاص يافت و به انبير آمد و سر افتخار آن مردم به آسمان رسيد . آنجا سه چهار روزى بوده به راه قصبهء توده كه مولد فقير است و بساور كه نسبت : و اوّل ارض مسّ جلدى ترابها ، دارد رسيد و در اوايل ماه ربيع الآخر به وسيلهء راجه بهگوان داس پدر راجه مان‌سنگه كه در ديوان‌خانهء فتح‌پور كورنش كرده عرض داشت امرا با فيل گذرانيدم . پرسيدند كه نام اين چيست ؟ عرض كردم كه رام پرشاد . فرمودند كه چون اين همه به طفيل پير است نام آن بعد از اين پير پرساد باشد . باز پرسيدند كه تعريف تو بسيار نوشته‌اند ، راست بگو كه در كدام فوج بودى و چه كار از دست تو برآمده ؟ گفتم به حضور پادشاهان اين كس راست را به صد ترس و لرزه مىگويد ، دروغ چون توان گفت ؟ و آنچه واقعى بود به تفصيل گفتيم . باز پرسيدند كه برهنه بودى يا مسلّح ؟ گفتم جيبه و كيجم داشتم . فرمودند از كجا به هم رسانيدى ؟ گفتم از سيد عبد الله خان گرفتم . بسيار مستحسن افتاد و دست به اشرفىهايى كه در آن ايام به طريق تودهء گنج هميشه پيش نهاده مىبود برده مجموع نود و شش اشرفى انعام
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : « امامت اينجا را فضائيست ( ) » است . در ترجمه انگليسى چنين است :MY Imamship « here is finished .( جلد 2 ، ص 242 ) .