تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
عالى نسب از ولايت كاشغر در نهايت تناسب اعضا و به صفت شجاعت از اقران ممتاز و پادشاه غفران پناه را نسبت به او توجهى خاص و نيازمندى افزون از قياس بود ، چنان كه به خطاب فرزندى سربلند گشته بود خام طمع شد و نسبت او از اينجا بايد دانست كه بيرام خان قصيدهء موشح گفته به قافيهء عظيم و قديم و روى حرف ميم ، بيست و چهار بيتى كه از اوايل مصاريع اولى حضرت محمّد همايون پادشاه غازى و از اوايل مصاريع آخر شاهزاده جلال الدين محمّد اكبر و از اواخر مصاريع اول ميرزا شاه ابو المعالى با الفاظى كه از خاطر رفته و از آخر آن ابيات چون بيست و چهار ميم را جمع كنند تاريخ نظم قصيده مىشود كه نهصد و شصت باشد و از ثقات مسموع است كه چون پادشاه مغفرت پناه نوبت اخير به قندهار تشريف بردند ، شاه ابو المعالى شبى شراب خورده يكى از غلات شيعه را به تقريب تعصب به قتل رسانيد . چون وارثان مقتول به دادخواهى آمدند شاه ابو المعالى را طلب فرمودند . او جامهء مقتول مخمل سياه كه آستر سرخ ازرق داشت پوشيده و همان يك اويز « 1 » مصقول براق را كه كار مقتول به او ساخته بود زير دامن گرفته خمارآلود با صد كرّ و فر به مجلس پادشاهى درآمد و انكار كرد . بيرام خان اين بيت به تقريب خواند :
نشان شبروان دارد سر زلف پريشانش * دليل روشن است اينك چراغ زير دامانش
پادشاه را بسيار خوش آمد و خون آن بيچاره خاك پوش گشت و به ثبوت نرسيد . الغرض چون امراى پادشاهى شاه ابو المعالى را در مجلس جلوس طلبيدند ، جواب داد كه عذرى دارم و نمىتوانم آمد . مرتبهء دوم گفته فرستادند كه كنكاشى در ميان است و موقوف بر حضور شماست . باز عذرى آورد و پيغام بعضى تكليفات مالا يطاق فرستاد . بيرام خان بنابر مصلحت قبول كرد و بعد از آمدن او تولك خان قورچى را كه بسيار قوى هيكل بود و حالا چون تار عنكبوت به نظر مىدرآمد ، فرمود تا شاه ابو المعالى را به حسب قرارداد از عقب آمده غافل ببست و مىخواست كه لوح وجود را از نام او پاك سازد و ليكن شاهنشاه كرم پيشه به اين انديشه رضا نداده ، فرمودند كه در اول جلوس حيف باشد خون بىگناهى ريختن و او را به لاهور فرستادند تا از آن حبس گريخته به جانب كمال خان گهكر رفت و در آن زمان
هامش
( 1 ) . نسخه : « او سز » ، « او نيز » .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 8 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى