كرده و از هراول گذشته پناه به برانغار آوردند و در اين هنگام فقير كه با چندى از مخصوصان هراول بودم ، به آصف خان گفتم چهسان آشنا و بيگانه راجپوتان را در اين زمان از هم جدا مىكنم . گفت شيهه تير بگيرند تا هركه باشد باشد .
ز هر طرف كه شود كشته سود اسلام است
همچنان تيراندازى مىكرديم و شست در آن انبوه چون كوه اصلا خطا نمىشد و گواه راستين تر . ع :
القلب اصدق شاهد يتشهّد * گواه عاشق صادق در آستين باشد .
و يقين گشت كه دست به كار رسيده و ثواب غزا حاصل شد و سادات بارهه و بعضى جوانان صاحب ناموس در اين جنگ آنچنان كارها كردند كه مگر از رستم آيد و مردم بسيار از جانبين در ميدان افتادند و فوج ديگر كه رانا خود در آن بود از ميان گهاتى برآمده قاضى خان را كه در دهانه گهاتى بود از پيش برداشته و روفته بر قلب زد و شيخزادههاى سيكريوال به يك باره گريختند و تيرى در وقت فرار بر سرين شيخ منصور داماد شيخ ابراهيم كه سردار جماعت بود رسيد و مدتى زحمت كشيد و قاضى خان با وجود ملايى بهادرانه ايستاده و شمشيرى بر دست راست او رسيده و انگشت ابهامش زخمى شد و چون مجال مقاومت نماند الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين خوانده خود را به قول رسانيد و جمعى كه در اول وهله از اين فوج روگردان شدند تا پنج شش كروه از درياچه گذشته عنان بازنكشيدند و در عين گيرودار مهتر خان از ميانهء فوج چنداول تاخته و نقاره كوفته آوازه درانداخت كه بندگان پادشاهى به ايلغار آمدند و اين ادا خيلى باعث تقويت گريختگان شد تا قرار گرفتند و راجه رامشاه « 1 » گواليارى نبيرهء راجهمان مشهور كه پيش پيش رانا مىآمد ، كارپردازى بر جان راجپوتان راجه مانسنگه كرد كه به شرح راست نيايد و اين جماعت بودند كه از چپ هراول گريخته و باعث گريز آصف خان نيز شده التجا به سادات كه در ميمنه بودند بردند و اگر سادات پاى ثبات نمىافشردند چنانچه ، براول جلو ويران كرده بود كار به رسوايى مىكشيد و فيلان را تا مقابل فيلان افواج
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : رامساه ، در ترجمه انگليسى :Ram Shah( جلد 2 ، ص 239 ) .