تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
داريم كه اگر مادهء حرص و هوس دنياوى در ما باشد بايد كه راهنمونى بر قلع و قطع آن ماده بكنيد نه آنكه اسباب حطام فانى را در نظر ما جلوه دهيد و ما را حريص سازيد تا در اسفل سافلين رذيلهء بخل و شحّ فرورويم .
قرار بر كف آزادگان نگيرد مال * نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال
و فقير اگرچه در جنگ ميدان به هيچ معركه همراه او نبودم اما در اكثرى جنگ‌هاى جنگل و مواسات بىمواسا جدايى از او نداشتم و استوارى و جلادتى از او ديده‌ام كه مگر آن پهلوانان نامدار كه اسامى ايشان در افسانه‌هاى روزگار به يادگار مانده داشته باشند و قطع‌نظر از قوت و عظم هيكل صفت شجاعت همين‌قدر داشته باشند كه اين شيرمرد مردانه را بود و در روز جنگ فاتحه كه مىخواند عبارت همين بود كه يا شهادت يا فتح و هرچند كه مىگفتند كه فتح را مقدم بايد داشت مىگفت شوق من به ديدار اعزهء گذشته بيشتر است از مخاديم باقى مانده و جودى آن‌چنان داشت كه اگر بر فرض و تقدير گنج‌هاى عالم و سلطنت روى زمين بر او ميسر و مسلم مىشد روز اول قرض‌دار مىگشت و ما صدق اين قطعه در اين روزگار او بود :
صواب كرد كه پيدا نكرد هر دو جهان * يگانه ايزد دادار بىعديل و همال و گرنه هر دو ببخشيدى او به وقت سخا * اميد بنده نماندى به ايزد متعال
و گاهى همچنان اتفاق افتاده كه چهل و پنجاه اسب عراقى و مجنس و تركى از سوداگر به يك صفقه بيع كرده همين گفته كه تو دانى و خدا .
با مشترى مبالغه‌يى در بها نرفت
و در يك مجلس آن همه را به ياران بخشيده و عذر خواسته و در اول آشنايى كه فقير را به او در زمان تعيّن لشكر گرهه كتنكه واقع شده در آگره اسبى عراقى به پانصد روپيه بيع كرد و به من گذرانيد و على هذا القياس .
شاه هرموزم نديد و بىسخن صد لطف كرد * شاه يزدم ديد و مدحش گفتم و هيچم نداد
چه توان كرد ؟ ع :
هر كه را آنچه هست مىگويند
و چون از عالم بىوفا رخت بربست ، از يك و نيم لك روپيه متجاوز قرض بر ذمهء
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 155 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى