آمد از تواضع ذاتى كه داشت به گمان اسلام قيام براى آن هندو نمود ، بعد از تحقيق حال انفعال كشيد و حكم كرد تا بعد اليوم جميع هنود پيوندى به رنگ مختلف بر جامههاى خود نزديك به بن آستين بدوزند تا امتياز بين المسلمين و الكافرين باشد و از اين جهت لقب تكريه در عوام مشهور شد و تكرى « 1 » پيوند را مىگويند كه به زبان عربى عبارت از غيار به كسر غين معجمه و ياى مثناة باشد بر وزن ديار و چندگاه ديگر فرمود كه كافران موافق حكم شرع مطهّر بر زين سوار نشوند ، بلكه بر پالان نشينند و در سفر به جهت رعايت خاطر سادات و اهل علم و فضل كه ملازم او بودند و هميشه نشستوبرخاست به ايشان بود هرگز بر روى چهارپاى خواب نكرد و نماز تهجّد به اختيار از او فوت نشد ، چنانچه جماعت و با وجود جايگير لكها و كرورها پيشتر از يك اسب در طويلهء او نبود و گاهگاهى نيز به مصرفى و مستحقى بخشيده خواه در سفر و خواه در حضر پياده مىماند تا خويشان و غلامان با او اسب ديگر مىكشيدند و شاعرى در قصيده گفته بود :
خان مفلس غلام با سامان
و سوگند خورده بود كه هرگز خزينه جمع نسازد ، هر وقتى كه زر در نظرش مىآوردند مىگفت كه گويا تيرى و نيزهيى است كه در پهلوى من مىخلد و تا آنرا نمىبخشيد قرارش نمىبود و بارها ديده شده كه پانزده هزار روپيه تا سه چهل هزار روپيه در پرگنه مقطعى كردند و او ناديده برات بر اهل سپاه و ساير مصارف نوشته تا كار به حصه رسد افتاد و نذر داشت كه هر بنده كه در ملك او درآيد روز اول از او باشد و به غير از سه زن نكاح بند ازارش وا نشد و جوز را از مسكرات مىدانست ، يعنى حرام اعتقاد داشت . روزى شيخ الهديهء خيرآبادى كه از مشايخ مقتداى روزگار بر جادهء هدايت و ارشاد خلف بود خان را بر عدم خزينه و اصراف و اتلاف اموال و بخششهاى بىهنگام و افراط [ و ] تفريط در انعام و انفاق تغير نموده خواست كه ترغيب بر تغير آن عادت فرمايد اين نصيحت موافق طبع او نيامد و به خشم آمده گفت اين جمع اموال كه امر بدان مىفرماييد آيا سنت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است ؟ پس چاره نيست و اگرنه از امثال شما راهبران دين چشمداشت اين
هامش
( 1 ) . متن فارسى : « سه » .