مخلصا لله بود از ممر عجز از نمودن محلى و داغ كه هادم اللذّات و گردنشكن سپاهى است بعد از لگدكوب آنهمه محنت كه بر او گذشته بنابر ديوانگى ظاهر و فرزانگى باطن از كانت و گوله با جماعت ياران و مخصوصان خويش كه در طوفان آتش و سيلاب دريا به هيچگونه روى گريز و گزير از او نداشتند برآمده و از حدود بداؤن و سنبل گذشته و از آب گنگ عبور نموده ميان دو آب درآمد و مواسان و متمردان آن نواحى كه هرگز مالگذارى به واجبى نكرده جواب به جايگيردار نمىدادند تا به كرورى بيچاره زبون مغلوب معيوب چه رسد ، تاختهسرى به دامن كوه شمالى كشيد كه در مدت عمر عاشق آن بود و معادن طلا و نقره را نصب العين داشته پيوسته خيالى بتخانههاى زرين و سيمين خشت طلا و نقره در كانون سينهء بىكينه كه در او عالمى نمىگنجد مىپخت و بسنتپور كه جايى است بلند و در كوهستان مشهور پيچيده بىتوزك احاطه كرد و ملك الشرق گجراتى كرورى تهانيسر دروازهء قلعه را بسته و ديگر كروريان بر اين قياس از ترس در موشخانهها درآمده او را به باغىگرى شهرت كاذب داده عرايض به درگاه فرستادند شاهنشاهى سعيد خان مغول را كه نسبت خويشى و جهت يگانگى دوستى قديم با حسين خان داشت و در آن ايام از ملتان آمده بوده از احوال حسين خان و بغى او پرسيدهاند انكار آورده و چون از او خط ضمانت مواشى و مالى كه از رعايا تلف شده بود از جانب حسين خان طلبيدهاند هم ابا نموده آن محبت و يگانگى به ناشناسى و بيگانگى مبدل شد .
اين دغلدوستان كه مىبينى * مگسانند گرد شيرينى
پيش تو از نور موافقتراند * در عقب از سايه منافقتراند
تا آنكه سيد هاشم پسر محمود بارهه و پسران مير سيد محمّد مير عدل امروهه را پيش از آنكه رخصت بكر دهند با جمعى از امرا بر پسر او نامزد گردانيدند و زمانى كه حسين خان در جنگ كوهستان بسنتپور زخم تفنگى كارى زير شانه خورده و خيلى از مردم كارآمدنى او ضايع گشته و كارى نساخته از كوه مراجعت نموده و به كشتى سوار شده از راه درياى گنگ متوجه پتيالى كه اهل و عيال او در آنجا توطن داشتند بود . در نواحى گده مكتيسر رسيده او را به آن زخم منكر آورده در آگره