تسعمائة به فتحپور شتافته ملازمت نمود . روزى به تقريب احداث داغ و معامله كرورى و دادوستد سپاهى و خرابى احوال رعايا و بدعتهاى ديگر حرف راستى در ميان آورده آنچه دانست از روى انكار بىتحاشى گفت و به خاطر اشرف گران آمد و زمانه به موجب عادت قديم خود اين كلمة الحق را برنتافت و فرمودند تا چندگاه به كورنش نيايد و حارسان گماشتند تا از اعيان كسى پيش او نرود و بعد از چند روز در آگره فرستادند تا در باغ خويش در خروج و دخول بر روى مردم بسته معتكف زاويه تنهايى باشد و ميرزا سليمان چون به كوچهاى متواتر از لاهور به متهرا رسيد ، ترسون محمّد خان از امراى كبار و قاضى نظام بدخشى كه ميرزا سليمان او را قاضى خانى داده از درگاه غازى خانى يافته بود به استقبال رفتند و پانزدهم رجب اين سال ميرزا سليمان در حدود فتحپور رسيد و اول اشراف و اكابر صدور و اركان دولت بعد از آن خود با جميع امرا تا پنج كروهى پيشواز برآمدند و در آن روز پنج هزار فيل بعضى به جلهاى مخمل فرنگى و بعضى به زربفت رومى و زنجيرهاى طلا و نقره آراسته و قطاسهاى سياه و سفيد بر سر و گردن آويخته از هر دو طرف راه بر قطار ايستاده و اسبان تازى و عراقى با زينهاى طلا بر اين قياس و ميان هر دو فيل يك عرابهء چيته با قلادههاى زرين و مخمل و قماش و گاوان عرابه با سرافسرهاى زردوزى نگاه داشتند و تمامى روى صحرا بر اينگونه نمونهء بهار شد و دشت و كوهسار عكس لالهزار و چون نظر ميرزا از دور بر شاهنشاهى افتاد بىتكلف از اسب فرود آمده پيش دويد تا تسليم كرده دريابد . شاهنشاهى به زودى از خانهء زين خود را به ادب بر روى زمين گرفته او را به اداى تكلفات اسمى و تواضعات رسمى نگذاشتند و بعد از آغوش گرفتن سوار شدند و ميرزا را هم سوارى فرموده به پرسش احوال و تفقّد و تلطّف پرداخته در دولتخانهء انوب تلاو كه در و ديوار و صحن آن را به سايبانهاى منقش زركش و فرش لطيف و اوانى زرّين و ساير اقسام اسباب تجمل گرفته بودند پهلوى خود در اورنگ سلطنت جا داده و شاهزاده را نيز حاضر ساخته ملاقات دادند و بعد از فراغ از اطمعه و اشربه به وعدهء امداد از مال و لشكر كه وسيلهء تسخير بدخشان باشد مستظهر ساختند و خانهيى در برج هتياپول كه نقارهخانهء آنجا بود براى ميرزا تعين كردند و شبها در عبادت خانه گاه گاهى آمده با مشايخ و علما صحبت
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١٤٨