مىداشت و حال مىورزيد و سخنان بلند از او شنيده مىشد و نماز به جماعت هرگز از او فوت نمىيافت . روزى بعد از امامت نماز ديگر اكتفا به دعا نمودم ، ميرزا اعتراض كرد كه فاتحه چون نخوانديد ؟ گفتم در زمان رسول - صلى اللّه عليه و سلم - خواندن فاتحه عقب نماز معمول نبود و در بعضى روايات مكروه هم گفتهاند . گفت مگر در ولايت علم و علما نبودند كه مىخوانند ؟ گفتم كه ما را به كتاب كار است نه به تقليد . پادشاه فرمودند كه بعد از اين بايد خواند . قبول كردم با وجود آن روايت در باب كراهت هم نمودم و در آن ايام احياى تورهء قديم چغتيه نموده روزى چند براى نمودن ميرزا سليمان شيلان در ديوانخانه مىكشيدند و سپاهيان را تواچيان جمع ساخته تكليف بر آن طعام رسمى مىكردند . چون ميرزا رفت آن هم رفت و خان جهان حاكم پنجاب را حكم شد تا پنج هزار سوار جرار نيزهگذار گرفته به خدمت ميرزا رفته بدخشان را از ميرزا شاهرخ مستخلص ساخته به ميرزا سليمان بسپارد و به لاهور مراجعت نمايد . از قضا آن نقش دگرگون يافته بودند تا آنكه خبر آمد كه منعم خان خان خانان بعد از صلح داود در عين برشكال از تانده كه آبوهواى آن معتدل است به رهنمونى اجل از گنگ گذشته و مردم را به گور كوچانيده برده و آن شهر را كه سابق دار الملك بنگاله بود و هواى به غايت مضعف و متعفن داشت تعمير فرمود و هرچند امرا مانع شدند سود نكرد .
اى عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول * زين هواهاى عفن زين آبهاى ناگوار
بيمارىهاى گوناگون كه نام آنها دانستن مشكل است بر امزجه طارى شد و هر روز فوج فوج مردم نقد هستى در باخته يكديگر را وداع مىكردند و از چندين هزار كس كه نامزد آن ديار بودند معلوم نيست كه صد كس به سلامت به اوطان مراجعت نموده باشند .
چه دامنگير يا رب منزلى بود
تا كار به جايى كشيد كه احيا در دفن عاجز آمده اموات را در آب سرمىدادند و هر لحظه و هر ساعت خبر فوت امرا گوشزد خان خانان مىشد و با وجود آن متعفن نمىگشت و از نازكى مزاجش هيچكس قدرت آن نداشت كه پنبهء غفلت از گوش او به درآورد و رخت از آنجا بكشد .