تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
دل را اگر پندى دهم در عشق دشوار آيدش * بگذارم اندر كوى او تا سر به ديوار آيدش
در اين اثنا مزاج خان خانان منعم خان از منهاج اعتدال انحراف ورزيده در هشتاد و چند سالگى بعد از اتمام عشرهء كامله در شهر رجب سنهء ثلث و ثمانين و تسعمائة ( 983 ) جواب خود ، و الله اعلم ، به خازن يا به مالك داد و آن جاه و جلال و آن عزّ و كمال خواب بود و خيال .
چو عمرت را وفا نبود چه يك سال و چه صد سالش * چو دوران را بقا نبود چه فرمان و چه پامالش « 1 »
و چون وارثى از او نماند آن مال و منال اندوختهء چندين ساله را متحفظان براى سركار ديوان اعلى ضبط نمودند بشّر مال البخيل بحادث او وارث .
چه خوش گفت اين نكته را نكته‌سنج * كه زر زر كشد عاقبت گنج گنج
و بنابر مثل مشهور كه در زمينى بىدرخت بيد انجير درخت است سايه‌دار بارور ، شاهم خان جلاير را به آن خرافت امرا سردار خود اعتبار كردند كبّرنى موت الكبراء بعد از وصول اين اخبار خان جهان را از درگاه قايم‌مقام خان خانان ساخته و قباى زر دوزى و چارقب طلا و كمر شمشير مرصّع با اسب و زين مطلا بخشيده به حكومت بنگاله نامزد گردانيدند و ميرزا سليمان را خواه به حسب التماس و خواه به جهت صلاح ملكى قرار دادند كه از راه دريا به سفر حجاز فرستند و مبلغ پنجاه هزار روپيه از خزانه و بيست هزار روپيه ديگر از خالصهء گجرات برات كرده او را رخصت دادند و قليج خان را بدرقه ساختند تا از بندر سورت گذراند و هم در اين سال به زيارت حرمين الشريفين مشرف شده و به يمن اين توفيق و صدق توجه از راه عراق بازگشته بار ديگر چنانچه بيايد به دارايى بدخشان رسيد .
تو راه نرفته‌اى از آن ننمودند * ور نه كه زد اين در كه برو نگشودند
در وقت بازگشت يك دختر خود به مظفر حسين ميرزا حاكم قندهار كه در اين ولا به لاهور آمده و به درگاه پيوسته داد ، ديگرى را به ديگرى و در اين سال حسين خان مرحوم كه فقير را از مردم سپاه معنى به او رابطهء عظيم قديم و صحبت خالصا
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : « . . . چه برمان و چه فامالش ( ؟ ) » است . مترجم در ترجمه انگليسى ، در پاورقى به صورت بالا اصلاح كرده است ( جلد 2 ، پاورقى ص ( 22 ) .