كه سابقا در حبالهء بيرم خان خان خانان بود بعد از آن داخل حرم پادشاهى شد متوجه سفر حجاز گشته و يك سال در گجرات انتظار كشيده بودند به آن سعادت فايز گشتند و چهار حج دريافتند . وقت بازگشت سبب تباهى شدن كشتى يك سال ديگر در عدن ماندند و به هندوستان در سال نهصد و نود آمدند و از آنگاه باز تا پنج شش سال اين شيوه مستمر بود كه يكى از اعيان درگاه را مير حاج ساخته و مردم را اذن عام داده با خرجى بسيار و زر نقد و جنس و تحف گرامى به جانب مكّهء معظمه روانه مىگردانيدند ، بعد از آن بر طرف شد و در اين سال ميرزا سليمان كه از زمان سلطنت بابر پادشاه حكومت مستقل در بدخشان داشته بعد از كشته شدن پسر رشيدش ابراهيم ميرزا در بلخ به جنگ پير محمّد خان اوزبك و فوج كوچ او ولىنعمت بيگم و رسيدن وقايع و حادثات صعب و عقوق شاهرخ ميرزا ابن ابراهيم ميرزا و خروج و بغى او بر وجه تصرف تمام در ملك بدخشان اول در كابل به اميد استمداد ميرزا محمّد حكيم آمد و آن خود صورت نيافت . آنگاه التماس نمود كه بدرقه بدهد تا از منازل مخوف گذرانيده به آب نيلاب رساند ، ميرزا به ظرافت و نزاكت پيش آمده جمعى را به بدرقگى تعين فرمود كه از منزل اوّل گريخته به كابل رفتند و به موجب آنكه :
مبادا كه در دهر دير ايستى * كه خوارى بود پيرى و نيستى
و دختر خود را همراه آورده تنها و بىسامان راه هند به قدم توكل طىّ كرد و چند جاى افغانان سر راه بر او گرفته جنگ كردند ، ميرزا ترددهاى بسيار مردانه نموده زخم تير يافت و به صد تشويش خود را به كنار آب نيلاب كشيد و دو سه اسب خانهزاد مع عريضه به درگاه فرستاد و پنجاه هزار روپيه با ديگر اسباب تجمل و چند طويله اسب عراقى و رهوار به دست آغا خان خزانچى به استقبال ميرزا فرستادند و قبل از آن راجه بگهوان داس حاكم لاهور به موجب فرمان تا نيلاب پيشواز رفته هر روزه به لوازم ضيافت مىپرداخت و امرا و حكام سر راه نيز از هر پرگنه و شهر به مقتضاى حكم شرايط مهماندارى به تقديم مىرسانيدند و به اين دستور ميرزا را مىآوردند و در خلال اين احوال اعظم خان را كه همان خان اعظم است از گجرات به ايلغار طلبيدند تا در اين معركه حاضر باشد . او در چهارم رجب ثلث و ثمانين و