تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
زمانه‌سازى فى الحال اقبال نموده شروع در داغ و محلى كرده در خدمت بجد شده تا آخر به منصب دو هزارى و درجهء وزارت رسيد و فقير از بىتجربگى و ساده‌لوحى به نوكرى نتوانستم قرار داد و اين شعر مضحك كه يكى از سادات آنجو حسب حال خود گفته به ياد آمد :
مرا داخلى سازى و بيستى * مبيناد مادر به اين نيستى
و گمان اين بود قناعت كه انفس بضاعت است به چيزى مدد معاش كه خواهند داد نموده در گوشهء سلامت و عافيت به مشغولى علم و آزادى شيوه نامرادى خواهم داشت .
جاه دنيا مطلب دولت فانى بگذار * جاه دين بس بود و دولت اسلام ترا
و آن خود ميسر نشد و در ماه شوال نهصد و هشتاد و سه بعد از طلب رخصت و عدم اقبال بر آن و بخشيدن اسب ورزى مقدار هزار بيگه زمين كه در آن زمان كلى مىنمود ، موافق علوفهء بيستى به جهت ناسازگارى صدر و بدمددى ايام مقرر ساختند و در فرمان به صيغهء مدد معاش در ميان آوردند و هرچند به عرض رسانيدم كه به اين‌قدر زمين پيوسته در خدمت نمىتوانم بود ، فرمودند كه نيز در لشكرها به مدد و انعام خواهيم كرد و شيخ عبد النبى گفت كه از امثال و اقران شما هيچ‌كس را اين‌قدر مدد معاش نداديم و آن امدادها تا حال كه بيست و دو سال باشد در پردهء مشيت مانده و ورق گشته غير از يك دو بار صورت نيافت و آن وعده سرابى بيش نبود و خدمت‌هاى بىنتيجه و قيدهاى مهمل كه خلاص از آن موقوف به لطيفهء غيبى است بر گردن افتاد .
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب * بازى چرخ از اين يك دو سه كارى بكند
رضينا بقضاء اللّه و صبرنا على بلاء اللّه و شكرنا على نعماء اللّه .
به همه حال شكر بايد كرد * كه مبادا از اين بتر گردد
و اين قطعهء فضولى بغدادى كه در حق حيرتى سمرقندى در زمان التفات شاه طهماسب گفته مناسب فضولىهاى بنده است كه :
من ز خاك عرب و حيرتى از ملك عجم * هر دو گشتيم به اظهار سخن كام طلب يافتم از دو كرم‌پيشه مراد دل خويش * او ز شاه عجم و من نظر از شاه عرب
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 142 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى