دليل گذرانيده كه راه مكّه منحصر در عراق است و گجرات در راه خشكى ناسزا از قزلباشان بايد شنيد و به راه دريا عهد و قول از فرنگى گرفته زبونى بايد كشيد و در آن عهدنامه صورت مريم و عيسى - عليه السلام - تصوير كردهاند و آن حكم بتپرستى دارد ، پس به هر دو طريق ممنوع باشد و ديگرى حيلهء اسقاط زكوات مال كه در آخر هر سال مجموعه خزانهء خود را به منكوحه مىبخشيد و پيش از حولان حول كامل استرداد مىنمود و در حيله غير اين نيز كه حيل بنى موسى پيش آن شرمنده است و همچنين خست و رذالت و خباثت و حيالت و مكارى و دنيادارى و ستمكارى او كه به مشايخ و فقراى ديار خصوصا به ائمّه و اهل استحقاق پنجاب نموده بود يك به يك به ظهور پيوست و سرّ يوم تبلى السّراير بر ضماير ظاهر گشت و حكاياتى كه مشتمل بر انواع اهانت و استخفاف و مذمت او بود تقرير مىكردند و قرار چنان يافت كه جبرا و قهرا او را به مكّهء معظمه بايد فرستاد و چون از او پرسيدهاند كه بر شما حج فرض شده جواب داده كه نى ، در آن ايام شيخ عبد النبى در عين جاه و جلال و مخدوم الملك در آغاز هبوط و زوال بود . پادشاه از غايت تعظيم و احترام گاه گاهى به جهت استماع علم حديث به خانهء شيخ مىرفتند و يك دو مرتبه كفش پيش پاى او هم ماندند و شهزادهء بزرگ را در حجرهء تعليم او نهادند تا سبق چهل حديث مولوى مخدومى مولانا عبد الرحمان جامى - قدس الله سره العزيز - مىگفت و از مضحكات اينكه با وجود زدن كوس محدّثى و دعوى حافظى و امامى در آن علم شريف حديث الحزم سوء الظنّ را كه هر كودكى مىداند كه به حاى مهمله و زاى معجمه است به خاى معجمه و راى مهمله تعليم داد و سالها بر اين گذشت تا در هنگام انحراف مزاج پادشاهى از او و رجعت طايفهء ملايان ميرزا عزيز كوكه اين معنى را خاطرنشان ساخت كه مهارت او در علم حديث كه به آن مىنازيد به اين مثابه بود ، نهايتش او را شما به اين درجه رسانيديد و بدين تقريب قلب عادات چون قلب حقايق روى نمود ، نعوذ بالله من الحور بعد الكور .
و در اين ايام ترجمهء كتاب حيوة الحيوان را كه نقيب خان اكثر اوقات در ملازمت مىخواند و معنى آن خاطرنشان مىساخت به شيخ ابو الفضل فرمودند و شيخ مبارك آن را مترجم به فارسى ساخت و در اين سال حكم فرمودند كه ائمّهء جميع
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١٤٠