طلبيده پارهيى غذاى خود ساختند و پارهيى به من دادند و پارهء ديگر براى خانگيان فرستادند . از استماع اين خبر متأثر شده بر سر التفات آمده شيخ ضياء اللّه را طلب داشته در عبادتخانه منزل براى او تعين نمودند . هر شب جمعه طايفهء سادات و مشايخ و علما و امرا را احضار مىفرمودند و چون بر سر نشستن و تقديم و تأخير بدنفسىها از اين جماعت ظاهر شد مقرر ساختند كه امرا به جانب شرقى و سادات در غربى و علما در جنوبى و مشايخ در شمالى بنشينند و خود نوبت به نوبت در آن صفوف آمده صحبت به آن جماعت داشته تحقيق مقاصد مىنمودند و انواع خوشبويى به كار مىبردند و زر بىشمار به اهل استحقاق كه به وسيلهء مقربان در آنجا مىتوانستند رسيد ، فراخور همت و قابليت مىبخشيدند و كتابهاى نفيس بسيار از اعتماد خان گجراتى كه در فتح گجرات داخل خزانهء عامره شده بود بر علما و فضلا به نفس خود تقسيم مىنمودند و از جمله چند كتاب كه به فقير دادند يكى انوار المشكوة بود به زيادت يك فصل از مشكوة الانوار و آنچه فاضل آمد به امرا در وجه طلب اجناس كه آن را ارماس ، يعنى زوال دشمن ناميده بودند مىدادند . تا شبى رگ گردن علماى زمان برآمده آوازهاى بلند و دمدمهء بسيار ظاهر شد ، اين معنى بر خاطر اشرف گران آمده به فقير فرموده كه منبعد از اين جماعت هركه را بدانى كه سخن نامعقول مىگويد به عرض رسان تا از مجلس برخيزانيم . آهسته به آصف خان گفتم بر اين تقدير اكثرى را بايد برخيزاند . پرسيدند چه مىگويد ؟ آنچه گفته بودم به عرض رسانيد ، خيلى منبسط شده اين سخن را به مقربان نقل كردند و مخدوم الملك مولانا عبد الله سلطانپورى را به قصد ايذا دادن در آن مجلس مىطلبيدند و حاجى ابراهيم و شيخ ابو الفضل كه نو آمده بود و حالا مجتهد دين و مذهب نو است ، بلكه مرشد به حق و داعى مطلق و ديگر احداث را به مباحثهء او سر مىدادند و تخليط در هر سخن او مىكردند . در اين ميان بعضى از مقربان نيز برحسب اشارت در مقام كاوش و كاهش و تراوش درآمده از او خبرهاى غريب نقل مىكردند . و مضمون كريمهء
وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ
در حق او درست نشست .
از آن جمله شبى خان جهان گفت كه مخدوم الملك فتوايى داده است كه به حج رفتن در اين ايام فرض نيست ، بلكه مستوجب بزهكارى است و چون وجه پرسيدند