تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
و مجلس به گرمى و شكفتگى گذشت و خان خانان به تاريخ دهم شهر صفر سنهء ثلث و ثمانين و تسعمائة ( 983 ) به دار الملك تافته آمد ، عريضه‌يى مشتمل بر ماجرا نوشت و فرمانى مطابق مدعاى او با خلاع فاخره و كمر شمشير مرصّع و اسب تازى با زين و لجام فرستادند و مهام بنگاله را به رأى و رويّت او بازگذاشته زمام مطلق العنانى به كف كفايت او بازنهادند . و در شانزدهم ماه جمادى الثانى ( الاول ) اين سال حضرت قطب الاقطاب ارشاد پناهى ولايت ملاذى قايم مقام غوث ربانى قطب صمدانى شيخ محيى الدين عبد القادر جيلانى ، ميان شيخ داود جهنى وال از عالم فانى به جنت عدن خراميد و « يا شيخ داود ولى » تاريخ يافتند و فقير « كمالات دستگاه » يافت و بعد از مراجعت از سفر اجمير در ماه ذى القعده سنهء اثنين و ثمانين و تسعمائة ( 982 ) بناى عبادت‌خانهء مشتمل بر چهار ايوان نزديك به خانقاه جديد فتح‌پور واقع شد و تفصيل احوال آن چون خالى از تطويل نيست ، ان شاء الله العزيز تقريبا جايى نوشته خواهد شد . و در اين ايام شيخ ابو الفضل خلف شيخ مبارك ناگورى كه او را علامى مىنويسند و آتش در جهان انداخته و چراغ صباحيان كه حكم چراغ گرفتن در روز روشن داشت روشن گردانيده و به مقتضاى من تخالف تصرّف مخالفت جميع امم را به خود قرار داده كمر درستى بر ميان چست بسته و به درگاه آمده ملازمت مثنى ساخت و تفسير آية الكرسى كه دقايق و نكات قرآنى در آن خيلى درج شده و مىگويند كه تصنيف والدش بود گذرانيده عز تحسين يافت و « تفسير اكبرى » تاريخ آن شد و از براى مالش گوش ملايان فرعون‌صفت او را بر خلاف چشم‌داشت كه از فقير داشتند خاطرخواه يافتند و باعث بر اين مخالفت و درشتى آن بود كه در زمان گرفتن اهل بدعت و قتل ايشان مثل مير حبشى و غير ايشان ، شيخ عبد النبى و مخدوم الملك و ساير علما متفق اللفظ و المعنى شده به عرض رسانيدند كه شيخ مبارك مهدوى نيز اهل بدعت است و ضالّ و مضلّ و رخصت‌گونه گرفته در پى دفع و رفع او شده محتسبان براى احضار شيخ فرستادند و چون شيخ با پسران مخفى شده بود ، منبر مسجد او را شكستند و شيخ اولا التجا به شيخ سليم چشتى