تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
منصب بيستى مقرر شود تا با تابعان خويش در كيشك و جار و ملجار كه قرار يافته حاضر باشد . چون آن بيست سوار موافق ضابطه به داغ رساند آن زمان صدى و غير آن سازند و فيل و اسب و شتر فراخور منصب به همين دستور نگاه دارند و چون اين مقدار سوار به نطر درآورد ، فراخور استعداد و حالت خويش رعايت يافته منصب هزارى و دو هزارى تا پنج هزارى نيز كه بالاتر از آن پايه نيست برسد و اگرنه از پايه فرود افتد و در اين ضابطه نيز سپاهى ريزه از پا افتاد ، چه امرا كار خود كرده اكثرى را از خاص خيلان و بارگيران به لباس سپاهى به موقف عرض آورده به منصب خود درست مىنمودند و جايگير درخور منصب گرفته بارگيران را رخصت مىدادند تا باز وقت كار شود . آن‌گاه به حسب ضرورت سپاهى عاريتى جديد نگاه دارند و بعد از فراغ پناه خدا گفته سر دهند و خزانه و جمع و خرج منصب‌داران به حال خود ماند و به‌هرحال خاك در كاسهء سپاهى بيچاره افتاد چنان كه ديگر كمر نتوانست بست و هرجا اهل حرفه از جولاهه و ندّاف و نجّار و بقّال هندو و مسلمان بود اسب و يراق به كرايه آورده به داغ مىرسانيد و منصب مىيافت و كرورى يا احدى يا داخلى كسى مىشد و بعد از چند روز از آن اسب موهوم و يراق معدوم نشانى نبود . پياده بايستى مهم كشيد و بسيار همچنان شده كه در وقت گذشتن از نظر پادشاهى در ديوان‌خانهء خاص به حضور خويش با ملبوس دست و پا بسته در ترازو بر كشيده‌اند به وزن دو و نيم من و سه من كم و بيش برآمده و بعد از تحقيق معلوم شده كه آن هم به كرايه و لباس و يراق عاريتى بود و مىفرمودند كه ما ديده و دانسته به آن مردم چيزى مىدهيم كه اوقات گذر داشته باشند و بعد از چندگاهى ديگر رفته احدى دو اسبه و يك اسبه و نيم اسبه مىساختند كه دو سوار يك اسب مشترك نگاه دارند ، علوفه برآوردى كه شش روپيه برآوردى مىشد شريك شد .
اينك در روزگار من بين و مپرس
و اين بازار رواج تمام‌تر و دكان كشبندى كسادى عظيم يافت و باوجوداين از قوت طالع و بلندى اقبال هرجا غنيمى بود نابود گشت و احتياج چندان به سپاهى نماند و امرا نيز از نازهاى بىمحل قلقچيان خلاص يافتند و در اين سال منعم خان خان خانان و راجه تودرمل را به رسم تعاقب داود به صوب اوريسه و مجنون خان
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 131 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى