قاقشال را به جانب گهوراگهات « 1 » فرستاده روى به كتك بنارس نهاده كه داود بعد از فرار تانده در آن قلعهء متين تحصن جسته آهنگ جنگ داشت و مجنون خان در گهوراگهات اولا با سليمان منگلى جايگيردار آنجا كه به كثرت جمعيت و مزيد شوكت و نهايت شجاعت امتياز داشت محاربه نموده او را به خاك هلاك انداخته و قاقشالان چندان غنايم گرفتند كه از حمل آن عاجز شدند و اهل و عيال افغانان اسير گشتند . دختر سليمان منگلى را مجنون خان براى پسر خويش حبارى كه حالا در خدمت شاهنشاهى در سلك امرا منتظم است خواست . ثانى الحال كه به اولاد جلال الدين سور كه وقتى از اوقات صاحب خطبه و سكهء آن ديار بود در حدود گهوراگات جنگ ايشان به اتفاق زمينداران آن ولايت او را شكست داده تا حد تانده تعاقب نموده قلعهء گور را متصرف شدند و معين الدين احمد خان فرنخودى و مجنون خان به حراست تانده پرداخته انتظار خبر فتح خان خانان مىبردند تا آنكه بعد هزيمت داود انتشار خبر مراجعت خان خانان افاغنه به جنگلها درآمده مختفى و متلاشى گشتند و راجه تودرمل كه از عقب داود نامزد بود به اتفاق محمّد قلى خان برلاس و محمّد قلى خان توقياى و مظفر مغول از مدارن به كوچهاى پياپى تا به گواليار « 2 » متعلقهء بنگاله رسيدند و داود كه از آنجا ده كروه پيشتر در دارين كسارى نام جاى جمعيت انبوه به هم رسانيده و روهيرپور « 3 » محكم شد و در اين اثنا جنيد ابن عمّ داود كه به شجاعت و شهامت اشتهار داشت و سابق به خدمت شاهنشاهى رسيده و فرار نموده از آگره به گجرات و از گجرات به بنگاله رفته بود در حوالى دارين كسارى آمده خواست كه به داود ملحق شود ، راجه تودرمل و ميرزا ابو القاسم گوساله كه به تمكين « 4 » ملقب است به اتفاق نظر بهادر به جنگ او فرستاد . ايشان هر دو در جنگ هزيمت يافته و مهار گسسته نزد راجه آمدند . راجه خود به مقابلهء او رفت و جنيد تاب نياورده پناه به جنگل برد و از آنجا به ميدنىپور رفته چند روزى توقف نمود ، در آنجا محمّد قلى خان برلاس بر بستر ناتوانى افتاده به عالم جاودانى رفت و فتورى در مردم پادشاهى راه يافت تا بازگشته از ميدنىپور به مدارن آمدند و
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : گهواگات ، در پاورقى طبق متن نسخه بدل داده است .
( 2 ) . به احتمال زياد : « گوالپاره » است .
( 3 ) . نسخه : وهرپور ، دسيرپور .
( 4 ) . نسخه : غمگين .