آنجا قيا خان گنگ بىموجبى از امرا رنجيده به جنگلى درآمد و راجه تودرمل حقيقت به خان خانان نوشته در مدارن توقف نمود . خان خانان شاهم خان جلاير و لشكر خان بخشى كه او را چندگاه عسكر خان بعد از آن استر خان هم مىگفتند و ديگران را به مدد راجه فرستاد و ايشان در بردوان به راجه ملحق شدند و راجه امرا را گذاشته از آن منزل تنها رفته قيا خان را دلاسا داده بازآورد و كوچ كرده از راه مدارن [ به ] بجهوره رفتند و در برچين خبر آمد كه داود اهل و عيال را در كتك بنارس گذاشته به سامان اسباب جنگ و جدل اشتغال دارد . خان خانان به سرعت به استقبال او رفته به راجه پيوست و افغانان بر دور اردوى خود خندق زده قلعه ساختند .
و به تاريخ بيستم ذى قعدهء سنهء اثنى و ثمانين و تسعمائة ( 982 ) در نواحى بجهوره تسويهء صفوف نموده و افواج را با فيلان منگلوسى از هر دو جانب آراسته آنچنان جنگى عظيم افتاد كه زبان قلم از كميت و كيفيت آن قاصر باشد و چون فيلان داود كه همه گياه نيك خورده از او هم مستتر بودند به حركت درآمدند .
خان خانان فرمود تا ضرب زنگها و زنبوركها كه بالاى عرابهها بود از پيش صفها سردادند و چند فيل نامى كه درآمده بود روگردان شد و بعضى از دليران كارآزماى افغانان را جان به ضرب تفنگ از قفس كالبدها پويان و خرامان به دررفت و مقارن اين حال گوجر خان كه مقدمة الجيش داود بود بر خان عالم و خواجه عبد الله و كنجك « 1 » خواجه و سيد عبد الله چوگان بيگى و ميرزا على عالم شاهى كه هراول بودند تيز و تند حمله آورده و در اول حمله برداشته ايشان را بر فوج التمش كه قيا خان گنگ سردار آن بود زد و خان اعلم سردار هراول پاى ثبات افشرده آخر به عالمى كه ثابت و باقى است خراميد و التمش درهم شده بر غول كه خان خانان با ساير امراى كوه شكوه در آن متمكّن بود پناه آورد و اين فوج را همرشتهء جمعيت از همگسسته ويران شد و هرچند خان خانان جهد كرد كه تزلزلى و تخلّلى در آن راه نيابد و منتظم ماند صورت نبست و گوجر خان در اين وقت رسيده زخم پياپى بر خان خانان زد و خان خانان چون شمشير در ميان نداشت در برابر هر زخم شمشير
هامش
( 1 ) . نسخه : كجك خان خواجه .