روپيه از پادشاه و امرا رسانيد تا به سامان تمام نزد منعم خان خان خانان رفت و از آنجا زردار به عزم مكّهء معظمه در سنهء نهصد و هفتاد و هفت سفر نموده به وطن رفته به رحمت حق پيوست .
و از مضحكات اينكه در مجلس عالى پادشاهى حاجى ابراهيم سرهندى كه مكابر است و مغالط و در مباحث متشاغب و مجادل بود و در وقت گذرانيدن تفسير حافظ از ميرزا مفلس كه در علوم عقليه مسلم همه بود پرسيده كه موسى كدام صيغه است و مأخذ اشتقاق آن چيست از قضا ميرزا از عهدهء جواب كما ينبغى نتوانست بر آمد و عوام كالانعام را فوقيّت حاجى ابراهيم بر همه يقين شد و اين از جمله بىانصافىهاى زمان بود .
از بهر فساد جنگ بعضى مردم * كردند به كوى گمرهى خود را گم
در مدرسه هر علم كه آموختهاند * فى القبر يضرّهم و لا ينفعهم
و چون از قاضى زاده شكر كه او را قاضى متهرا ساخته بودند ، پرسيدهاند كه شما چرا در بحث نمىآييد گفته كه اگر حاجى ابراهيم از ما صيغهء عيسى پرسند آن زمان چه جواب گويم و اين سخن از او بسيار خوش آمد و مدت ده سال از آن تاريخ الى اليوم گذشته و آن جماعت مباحثين و مناظرين چه محق و چه مقلد كه از صد نفر متجاوز بودند يك كس نمىبيند و همه روى در نقاب
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
ماندند .
جرت الرّياح على مكان ديارهم * فكانّهم كانوا على ميعاد
ز خيل دردكشان غير ما نماند كسى * بيار باده كه ما هم غنيمتيم بسى
حالا كه به مقتضاى النعمة اذا فقدت عرفت آن همصحبتان را ياد مىكند خونابهء حسرت از ديدهء غمديده فرومىبارد و مىزارد و مىنالد و مىگويد كه در اين حسرتآباد كاشكى روزى چند ديگر هم اقامت مىنمودند كه بههرحال مغتنم بودند و خطاب منحصر با ايشان بود .
پاى در زنجير پيش دوستان * به كه با بيگانگان در بوستان
اين پشهء مضرور و اين نفثهء مصدور را غير از داغ حرمان و نالهء پنهان چه درمان غفر اللّه الماضين و رحم الباقين .
افسوس كه ياران همه از دست شدند * در پاى اجل يكان يكان پست شدند