گوجر خان تازيانه خود را كار مىفرمود تا در اين ميان اسب خان خانان از فيلان رم خورده سركشى آغاز كرد و عنان اختيار از دست داده عاقبت پاى تمكين او به سنگ تلوين خورده به لغزش آمد . بهانهء گردآوردن گريختگان را تا سه چهار كروه جلو ريز مىرفت و افغانان تا خيلى راه تعاقب او كردند . قيا خان گنگ و چندى ديگر از اوقچيان از هر دو طرف افغانان پيچيده به شيههء تير گرفته مىرفتند و فوج ايشان را حكم غربال دادند و كار به جايى كشيد كه در مخالفان و موافقان قوت حركت نماند .
ناگاه از شست قضا تيرى بر مقتل گوجر خان رسيده او را كه رانده مىبرد از پا درآورد و لشكريانش خود را بىسر ديده و سر از پا نشناخته پشت به معركه دادند و خيلى مقتول شدند و مقارن آن حال عملدار خان اعلم علم او را به خان خانان رسانيد و متصل اين واقعه خبر قتل گوجر خان به منعم خان رسيد . او اسب خود را بازگردانيده با معدودى چند به خانهء كمان درآمده تير به يك بار از چاشنى زه گشادند و ارواح اعدا پروانهوار قالب تهى مىكرد و راجه تودرمل و لشكر خان و امراى ديگر كه در برانغار قرار گرفته بودند بر جرانغار غنيم كه اسماعيل خان آبدار ملقب به خان خانان سردار آن بود ، همچنين شاهم خان جلاير و پاينده محمّد خان مغول و ديگر سرداران از جرانغار بر برانغار افاغنه كه خان جهان حاكم اوريسه باشد حمله برده و هر طرف را برداشته برغول كه داود ديگر اعيان امراى افغانان باشند زدند و فيلان جنگى نامى او را از ضرب تير مشبكخانهء زنبور ساختند و سنگ تفرقه در آن جمع پريشان افتاد و علم خان خانان كه نمودار فتح بود ، از دور نمايان شد و خبر كشته شدن گوجر خان به داود رسيد و قدم ثباتش بلغزيد تا آنكه :
تن ز غنيمت به هزيمت سپرد * بردن جان را به غنيمت شمرد
و اكثر از آن فيلان كوهپيكر ابركردار به باد داد و آن مثل راست آمد كه : لشكرى گريزد و لشكرى سر شود ، و خان خانان در آن منزل چند روزى توقف نموده به مداواى جراحت خود و ساير مجروحان پرداخت و لشكر خان چون زخمهاى منكر داشت رفته به لشكر ابو البشر ملحق گشت و بعد از آنكه داود گريخته به كتك بنارس رفته خان خانان از آن منزل راجه را به شاهم خان جلاير و قيا خان و سيد عبد الله خان و محمّد قلى خان توقياى و سعيد خان بدخشى به تعاقب فرستاده قرار داد كه خود