تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
ايشان بود و صباح از آنجا روان شد و فقير بعد از سه روز از لاهور به شيرگده رسيد و چهار روز در ملازمت آن حضرت بود و چيزى ديد و شنيد كه هرگز در خاطر نگذشته بود و سرّ اذا ارادوا ذكر اللّه عيان گرديد و اين چند بيت در بديهه روى نمود و گذرانيد و به درجهء قبول افتاد و آن ابيات اين است :
اى منزّه نسبت ايجاد تو از ماء وطين * ذات پاكت چون پيمبر رحمة للعالمين هست اسم اعظمت داود از تأثير آن * چون سليمان جنّ و انس آمد ترا زير نگين ثمّ وجه الله يقين من نمىشد سالها * روى تو ديدم عيان شد نكتهء عين اليقين
و مىخواست كه ترك كار و بار دنيا نموده جاروب‌كشى خانقاه اختيار نمايد ، رضا نداده فرمودند كه حالا به هندوستان بايد رفت و رخصت گرفته با حالى خراب و دلى پريشان كه كسى مبيناد وداع كرد و چون وقت برآمدن از آنجا ناله‌هاى بىاختيار از جان حزين سر زد و اين خبر به حضرت رسيد با آنكه بيشتر از سه روز هيچ فردى را حكم بودن به خانقاه نبود روز چهارم نيز نگاه داشتند و افادات بخشيدند و سخنان فرمودند كه هنوز لذت آن در دل است .
مىروم سوى وطن زين در و دل بىاختيار * ناله‌يى دارم كه پندارى به غربت مىروم
و شمه‌يى از احوال خويش ان شاء الله در ذيل درج مىنمايد و حسين خان از يك منزلى طلنبه خطّى به حسين قلى خان نوشت كه چون چهارصد كروه به ايلغار رسيده‌ام اگر در اين فتح مرا شريك سازيد و در جنگ يك روز توقف نماييد از آثار محبت دور نخواهد بود و حسين قلى خان خوش باشدى گفته جلودار را بازگردانيد و همان روز به تعجيل تمام در ظاهر قصبهء طلنبه به چهل كروهى ملتان زمانى كه ميرزا غافل به شكار رفته و بىخبر از آمدن او بود جنگ انداخت و مردم ميرزا بعضى در صدد كوچ بودند و بعضى بىاستعداد و متفرق و توزوك جنگ راست نشد و مسعود حسين ميرزا برادر خرد ميرزا ابراهيم حسين پيش‌دستى نموده بر فوج حسين قلى خان تاخت و اسبش در زمين ناهموار سكندرى خورده بر زمين افتاد و گرفتار گشت و ميرزا ابراهيم حسين تا از شكار برگردد قابو از دست رفته بود . هرچند تردد مردانه كرد و حمله‌ها آورد فايده نداشت و كارى نتوانست ساخت و عنان تافته راه فرار پيش گرفت و روز ديگر از فتح حسين خان به طلنبه با هشتاد و نه سوار نقاره